۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

توهم فاشيستي را درمان كنيد!



پارانويا يا توهم يك بيماري رواني است كه گونه سياسي آن از خطرناك‌ترين انواع اين بيماري به شمار مي‌رود، پارانوياي سياسي از حوزه‌هاي شخصي فراتر رفته و با زندگي ديگران در مقياسي وسيع درگير مي‌شود و متناسب با دامنه درگيري، تاثير مخرب توهمات نيز بيشتر مي‌گردد. از ديگر سو مطالعه تاريخ روانشناسي سياسي ثابت مي‌كند توهم سياسي به عنوان عاملي بزرگ در ظهور پديده فاشيسم موثر بوده است. چنانچه مي‌توان گفت خلق توهم و مسخ توده‌هاي مردم، يكي از هنرهاي اصيل فاشيسم در زمان ظهورش به شمار مي‌رود، تا آنجا كه واژه توهم سياسي مترادف با توهم فاشيستي قرار ميگيرد
توهم فاشيستي معمولا برآمده از محيط‌ها و موقعيت‌هاي غير گفت‌وگويي و تك‌گويانه است. آنان كه كمتر اهل سخن گفتن با ديگري هستند، به گفت‌وگو با خود مي‌نشينند، از ديالوگ به مونولوگ رو مي‌كنند و سر از توهم درمي‌آورند، كه اين خود پديد آورنده چرخه مونولوگ توهم است. توهم از نوع فاشيستي را مي‌توان همبسته با خودكامگي نيز دانست. احساس قدرتمندي كه به اعمال نظر در حوزه‌هاي غيرتخصصي مي‌انجامد واز همين جاست كه كم‌كم تصور صاحب‌نظري در حوزه‌هاي مختلف پيدا مي‌شود.
‌توهم فاشيستي در محيط‌هاي بسته و محفلي و به دور از گستره همگاني و افكار عمومي، رشد مي‌كند و معمولا محافل غيرمدني و پنهان، محل نشو و نماي آن است.
اما امروز اكثر صاحب‌نظران سياسي معتقدند كه فاشيسم و منشاء توهمي آن، محصول دوره خاصي از مقطع تاريخ اروپا بود كه هرگز در هيچ كجاي ديگر جهان قابل تكرار نيست؛ چرا كه شرايط حاكم بر جامعه آن روز ديگر در هيچ كجاي جهان حكمفرما نخواهد شد. شايد نظر انديشمندان سياسي در سطح كلان صائب باشد چرا كه پذيرش توهم فاشيستي توسط توده‌ها مستلزم عنصري مشروعيت‌بخش است
لذا بايد گفت كه حلقه مفقوده بين حكومت فاشيستي و توده مردم، استفاده از كاركردهاي اسطوره سياسي است. اسطوره و اسطوره‌سازي، عنصري است كه به حكومت فاشيسم مشروعيت مي‌بخشد، مشروعيتي كه هر جامعه و توده از خود بيگانه را منتظر يك منجي اسطوره‌اي مي‌سازد. با توجه به اين ديدگاهها و نظرات، ممكن است ما امروز شاهد جامعه‌اي از خود بيگانه به عنوان يك بستر رشد نباشيم اما نكته انكارناپذير آن است كه توهم و آن هم از نوع پديد آورنده فاشيسم، همواره طعمه خود را در ميان اشخاصي مي‌يابد كه لزوما ربطي به شرايط اجتماعي نداشته و محدوده جغرافيايي خاصي را نيز دربر نمي گيرد.
چنانچه شواهد مويد آن است كه توهم فاشيستي حداقل يك سال است كه گريبان عده‌اي از شخصيت‌هاي سياسي همچون ميرحسين و كروبي را گرفته. توهمي كه شاخصه‌هاي ايجاد آن همان دلايلي بود كه در ابتدا بيان شد، يعني محيط‌هاي محفلي بسته و غير مدني وخودكامه! و ماحصل آن نيز مونولوگ‌هايي بود از ديدگاههاي شاذ و غير قابل قبول اين اشخاص كه با ادعاهايي نظير پيروزي زودرس در انتخابات آغاز شده و سپس با پيش كشيدن پديده تقلب ادامه يافت تا آنجا كه هيچ سند و مدركي هم نتوانست اين مدعيان تقلب را مجاب به پذيرش حقيقت شكست كند.
البته توهم فاشيستي آنقدر ذهن قربانيان ياد شده را پر كرد كه تمامي داده‌هاي ذهني گذشته اين افراد را نيز به نابودي كشانيد تا آنجا كه محاربان روز عاشورا را خداجو ناميدند و در روزهاي گذشته نيز شاهد صدور بيانيه قربانيان اين بيماري در حمايت تمام قد از عاملين قتل عام حسينيه شيراز و بمب‌گذاري تهران بوديم!
لذا آنچه از گفتار و رفتار يك سال گذشته اين افراد در دسترس است، نشان از انطباق كامل آن با بيماري خطرناك پارانويا يا توهم سياسي دارد كه البته به دليل عدم وجود بستر رشد كه نشانه آن بي‌اعتنايي اجتماعي به اين اظهارات است، از نطفه خود يعني محدوده تريبون‌هاي بي‌طرفدار اين اشخاص فراتر نمي‌رود.
اما آنچه در اين راستا بايد به آن توجه داشت اين است كه عدم اقبال عمومي به اين اظهارات، نبايد موجب شود تا از كناراين معضل رواني به راحتي بگذريم؛ چرا كه اين بي‌اعتنايي در وحله اول به خدشه‌دار كردن اذهان عمومي و توهين به مقدسات آنها خواهد انجاميد و در درجه دوم باعث پيشرفت وخامت وضع رواني افرادي است كه به هرحال در دوراني از تاريخ انقلاب داراي مسئوليت‌هاي مهمي بوده‌اند، لذا همين دلايل براي دولت جمهوري اسلامي ايران كافي است تا تدبيري اتخاذ كرده و شرايط مناسب رابراي درمان اين افراد مهيا سازد تا هم وجهه ايران اسلامي به عنوان ام‌القراي جهان اسلام حفظ گردد و هم سلامت افكار عمومي به خطر نيفتد.











۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

گزارشي از خشم مردم



اشاره: روز جمعه درهفته‌اي که گذشت، سومين جمعه‌اي بود که بعد از رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد در سال 84، ميدان انقلاب و خيابانهاي منتهي به آن شاهد انفجار خشم هزاران نفر از مردم حزب‌اللهي به خاطر وضعيت اسف‌بار حجاب و شيوع بي‌بند و باري در جامعه بود، همه کساني که روز جمعه آمده بودند، به خوبي تظاهرات پيش از تابستان سال 85 و86 را يادشان مي‌آمد. همان موقع که صبرشان از تسامح دولت نهم لبريز شده بود و با مشتهاي گره کرده به خيابانها ريختند، تا از دولت مطالبه کنند دست از مسامحه بردارد. وبگويند حرام خدا با مصلحت‌‌انديشي حلال نمي‌شود، و تذکر دهند که اصلا اولين معيار راي به آقاي احمدي‌نژاد اميد به اقدام ايشان براي توقف شيوه لجام گسيخته اباحيگري در جامعه بوده است. زمان زود ميگذرد. مثل 31 سالي که از انقلاب گذشت 4 سال هم از نهي‌از‌منکر مردم درسال 85 و 86 گذشت ، اما بدون تغيير! چنانچه مردم همچنان بر سر عهد خود با اسلام و انقلاب هستند و همچنان معترض! و از دولت اسلامي و عدالتخواه و انقلابي انتظاري بيش از اين دارند.
و هفدهم ارديبهشت ماه 89 تاريخي بود که مردم ثابت کردند که اگر تنها يک نهاد و آن هم تمام و کمال به وظيفه ديني و شرعي خود عمل مي‌کند همان نهاد مردم است.
جمعه دوباره مردم آمدند تا تذکر دهند که يک سال از عمر دولت دهم هم به سر رسيد اما حکم خدا بر زمين مانده، آمدند تا اتمام حجت کنند. آمدند تا بگويند که اگر نهادهاي مسئول به هردليل نمي‌خواهند يا نمي‌توانند حکم خدا و قانون را اجرا کنند! پس اجراي آن را به دست متوليان اصي انقلاب يعني مردم بسپارند!

نزديک ظهر جمعه است و مردم فوج فوج به سمت ميعادگاه هر هفته‌شان در دانشگاه تهران مي‌آيند. بازار بحث و گفت و گو مثل هميشه بينشان داغ است و يک خبر سينه به سينه و به سرعت پخش مي‌شود. با اينکه به غير از چند پالاکارد پوشش خبري ديگري راجع به آن داده نشده اما همه از آ‌ن مطلعند و به هم سفارش مي‌کنند که بعد از نماز راهپيمايي فراموش نشود. و البته هرکسي از ديد خود به ارائه تحليل دلايل برپايي اين راهپيمايي مي‌پردازد يک نفر مي‌گويد آقا ضرب‌الاجل بايد تعيين ‌کنيم! ديگري مي‌گويد: آخر به کدام دليل و حجت، اهمال مي‌ورزند!
پيرمردي با عصبانيت مي‌‌گويد: مگر نيروي انتظامي نيامد اين فسق و فجور را جمع کند، گفتند امر شخصي مردم است نمي‌شود دخالت کرد! حکايت ما هم شده مثل همان کشتي که پيغمبر مثال زد! يک نفر نشسته ميخ به کف کشتي مي‌کوبد مي‌گويدجاي خودم است، مي‌خواهم سوراخش کنم! غافل از اينکه همه داريم غرق مي‌شويم. خانمي‌مي‌گويد: دو پسر مجرد دارم، با هزار زحمت بزرگشان کردم و براي تربيتشان خون دل خوردم، به خدا هر وقت براي کاري از منزل خارج مي‌شوند تن و بدنم مي‌لرزد، دائم فکر مي‌کنم نکند با اين وضعي که از روابط برخي دختر و پسرها و سر و وضعشان مي‌بينند منحرف شوند، آخر جوان است با خودش مي‌گويد: خب اينها اين طور مي‌گردند، اين طور هم باهم اختلاط دارند لابد خوب است که کسي کار با آنها ندارد! خانم ميانسال ديگري در کنار او مي‌گويد: همه‌اش اثر اين ماهواره‌هاست شب تا صبح دارند تبليغ فسق و فجور در خانه‌هاي مردم پخش مي‌کنند. مگر مي شود اثر نداشته باشد، شب مي‌بينند! فکر مي‌کنند لابد صبح بايد مثل همانها بيايند در خيابان جولان دهند! اصلا مگر مملکت قانون ندارد! مگر قانون نمي‌گويد داشتن ماهواره جرم است!
هر آنچه مي‌شنيدي در همين حال و هوا بود و اثر هم افزايي عجيبي هم داشت! طوري که همه در همان ورودي حفاظتي به داخل دانشگاه تهران قرار شرکت در راهپيمايي با هم مي‌گذاشتند.
اما اين شرايط يک عامل هدايت‌کننده کم داشت و آن هم نبود جز سخنان کوبنده امام جمعه آن هفته يعني سيد احمد خاتمي! سخناني که مکرر با فرياد تکبير نمازگزاران قطع شد! گويا امام جمعه تهران هم قبل از نماز حرف دل مردم را مي‌دانست! همه کساني که آن خطبه‌هاي جانانه را مي‌شنيدند به وجد آمده بودند چون سيد احمد هم همانهايي را مي‌گفت که در دل مردم بود. اينکه جان همه از اين وضع به لبشان آمده! و اينکه ديگر اين وضع را تحمل نخواهند کرد و در آخر اينکه اين آخرين مهلت است و ملت به هيچ وجه تعلل مسئولين در جلوگيري از گناهان کبيره علني را نمي‌پذيرند و اگر اين وضع ادامه يابد خودشان فکري براي دفع اين معضل خواهند کرد!
اين دو خطبه کافي بود تا سيل خروشان مردم خشمگين خيابان انقلاب و خيابانهاي فرعي منتهي به آن به سمت ميدان انقلاب سياه کنند!
*

زن‌ها قبل از مردها
يک نکته جالب پس از پايان خطبه‌ها به چشم آمد، سرعت عمل زياد خواهران شرکت کننده در نماز جمعه بود. تا جايي که آنها از خيابان 16 آذر قبل از رسيدن برادران و حتي اتومبيل حامل بلندگوها که براي هماهنگي تظاهر کنندگان تهيه شده بود، اعتراض خياباني خود را به شکل خودجوش آغاز کرده بودند.
به هر حال سيل جمعيت آمد با همان تراکم 4 سال پيش!اما خشمگين‌تر! خشمي که با فريادهاي ناتمام خيابان و ميدان انقلاب را به لرزه مي‌انداخت، فريادهايي که نهي از منکر مسئولين بود، از دولت گرفته تا قوه قضائيه و صدا و سيما، فريادهايي که مي‌گفتند: خواسته ملت ما امنيت اخلاقي ، نيروي انتظامي اقدام انقلابي، نيروي انتظامي تو مجري قانوني ، اي قوه قضايي اقدام انقلابي! اي قوه قضايي امنيت اخلاقي، فساد و بي‌حيايي برچيده بايد گردد، مانکن بي‌حيايي لکه ننگ مايي! ، رواج فرهنگ عفاف ، وظيفه دولتهاست! دولت انقلابي، پاسخ انقلابي! صدا و سيما مبلغ معروف باش! حجاب و پوشش زن ضرورت دين ماست، مرگ بر استکبار! بي‌حجاب منافق پيرو استکبارا ست! فساد و بي‌حجابي وسوسه شيطاني است، حفظ حجاب و عفت، از آيات قرآن است.
و همه اين شعارها در قالب بيانيه‌اي کامل‌تر و جامع‌تر در پايان راهپيمايي توسط مردم قرائت شد و براي آخرين بار حجت با مسئولين را تمام کرد.
*
ستاد مردمي احياي فرهنگ و ارزشهاي اسلامي
اما تظاهرات روز جمعه صرفا يک اعتراض خشک و خالي نبود، چرا که مردم به شکلي خودجوش دست به کار شد و ستادي براي مقابله با وضع موجود تشکيل دادند ستادي که با نام مردم و با هدف احياي فرهنگ و ارزشهاي اسلامي تشکيل شد. و جالب اينکه فرمهاي عضويت آن در همان دقايق اوليه ناياب شد. تا به مسئولين به شکل عملي اولتيماتوم دهند که کار عملي مردم از همان روز آغاز شده! و اگر ديد به جنبه سرنخ از دستشان خارج خواهد شد.
*
متن کامل بيانيه به اين شرح است:
بايد همه بدانيم كه آزادي به شكل غربي آن، كه موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي‌شود از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبليغات و مقالات و سخنراني‌ها و كتب و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومي و مصالح كشور حرام است و بر همه ما مسلمانان جلوگيري از آنها واجب است و از آزادي‌هاي مخرب بايد جلوگيري شود و از ‌آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسير ملت و كشور و اسلام و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است، به‌طور قاطع اگر جلوگيري نشود همه مسئول مي‌باشند و مردم و جوانان حزب‌اللهي اگر برخورد به يكي از امور مذكور نمودند، به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهي نمودند خودشان مكلف به جلوگيري هستند، خداوند تعالي مددكار همه باشد.
بخشي از بند م وصيتنامه امام خميني (رحمت‌الله‌عليه(
با اين فسادهاي اخلاقي و منكرات بايد مقابله و مبارزه كرد. ما خوب مي‌دانيم اين جزو تعاليم اسلام است كه با زبان و تبيين بايد مردم را با فضايل اخلاقي آشنا كرد و از منكرات دور نگه داشت. اين به جاي خود درست، اما با شيوع منكرات و با تظاهر به آن بايد مقابله كرد. اسلام مرتكب منكر را نصيحت و هدايت مي‌كند اما حد هم براي او مي‌گذارد. با حرف، زبان و توصيه نمي‌شود كاري كرد. قدرت نظام بايد جلوي سير فحشا و فساد را بگيرد.
مقام معظم رهبري
يقينا مهم‌ترين اثر حاكميت الهي در جامعه، حاكميت روح تقوا و عدالت و پاكي در آن جامعه است. سعادت جامعه اسلامي نيز در توجه به معنويات و خودسازي و تكامل معنوي و روحي افراد جامعه تبلور و معني پيدا مي‌كند. همه امور ديگر از سياست و اقتصاد تا مبارزه و جهاد حتي حاكميت عدالت نيز فقط و فقط با هدف ايجاد فرصت و امكان عادلانه افراد جامعه براي توجه به رشد و ارتقاء معنوي و تكامل روحي معني و جايگاه درستي مي‌يابند. به عبارت ديگر هدف اصلي جامعه اسلامي ماديات و تأمين رفاه مادي براي افراد نيست و دامن زدن به مسابقه زشت و منحط دنياطلبي و زياده‌خواهي و تعيش هر چه بيشتر از ساحت تفكر اسلامي و جامعه ولائي بدور است.
بر اين اساس هر گاه كه از مقوله عدالت اجتماعي و اقتصادي بحث مي‌شود و بر ضرورت آن تأكيد مي‌شود صرفا به عنوان مقدمه رشد و توسعه فضاي معنوي، فضائل اخلاقي، وارستگي و آراستگي روحي و مسير قرب الهي مورد توجه قرار گرفته و مي‌گيرد. نتيجه آنكه اصالت دادن به رشد اقتصادي و دامن زدن به مصرف و فرهنگ مصرفي و تمركز تمام همت و قواي كشور بر توسعه اقتصادي - از هر نوع آن - بدون توجه به جهان‌بيني اسلامي و ايدئولوژي برخاسته از آن، چيزي جز افتادن در ورطه نسخه‌هاي بدلي و دروغين فرهنگ منحط و ورشكسته ماديت غربي نيست. روشن است كه در بهترين شكل، ادامه اين مسير حاصلي جز جوامعي مانند جوامع امروزه غربي نخواهد داشت.
جامعه‌اي سرشار از بي‌عدالتي، دروغ، دغل، زد و بند، نفاق، تكاثر، ظلم و فساد و همجنس‌بازي، روابط لجام گسيخته و فساد و فساد و فساد تا جائي كه طبل رسوايي پدران روحاني آن در تجاوز به اطفال مايه شرمساري تاريخ بشريت و انسانيت گرديده است. سؤال اساسي اين است كه آيا فرياد انقلاب اسلامي به رهبري خميني كبير(ره) در ظلمات ماديت غربي، تحمل 30 ساله شدائد، هجوم نظامي، توطئه‌هاي داخلي و خارجي، تحريم اقتصادي و هزاران توطئه رنگارنگ، تقديم بيش از سيصد هزار شهيد و بيش از يك ميليون جانباز و بيشماري آزاده و مفقود براي وصول به جامعه‌اي از نوع جوامع مفتضح و رسواي غربي بوده است؟! كعبه آمال انقلاب اسلامي جامعه غربي بوده است يا جامعه علوي؟!
اگر هدف انقلاب اسلامي از نوع اهداف بعثت انبياء و رسالت آن احيا و رشد و ادامه رسالت پيامبر گرامي اسلام(ص) بوده است كه هست؛ سؤال اين است كه آيا رسالت پيامبر «اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» نيست؟! و اگر اتمام مكارم اخلاق و احيا و ترويج معنويت و حريت و عدالت و آخرين جويي و عفاف و پارسايي و گذشت و ايثار و جوانمردي و صداقت و صراحت و آزادگي و ساير فضايل اخلاقي، هدف بعثت پيامبر گرامي اسلام (ص) و هدف انقلاب اسلامي به رهبري فرزند همان پيامبر (ص) بوده است، توجيه برخي ناهنجاريهاي امروز مسئولين اجرايي كشور چيست؟! حدود بيست سال از شروع طرح مباحث تهاجم فرهنگي از طرف مقام معظم رهبري مي‌گذرد و اين مسئله تاكنون در مقاطع مختلف با بيانهاي مختلف نظير شبيخون فرهنگي، قتل عام فرهنگي، جنگ نرم و... مورد اشاره و تأكيد و تصريح قرار گرفته است. بلاي خانمانسوز اباحيگري، روزمر‌گي، عمل زدگي و انفعال كه به جان بخش قابل ملاحظه‌اي از مسئولين اجرايي مخاطب مقام معظم رهبري افتاده است، مجال تحقق آرمانهاي اخلاقي انقلاب اسلامي را تهديد مي‌كند.
متاسفانه اين خلا و بي‌تفاوتي در طي اين سال‌ها و در دولتهاي مختلف با شدت و ضعف كم و بيش ادامه داشته و با كمال تأسف بايستي اقرار كرد كه در دولت فعلي نيز عليرغم تصريح و تأكيد مقام معظم رهبري اين مسئله ناديده انگاشته شده و يا حداقل اين است كه مورد توجه و اهتمام جدي قرار نگرفته است.
امت حزب‌الله به عنوان اصلي‌ترين ميراث‌دار انقلاب و وارث خون شهيدان در صحنه مقابله با سيل توطئه‌هاي رنگارنگ طي سي سال، اعتقاد، بصيرت، اخلاص و جانفشاني و حضور و توان خود را به نمايش گذاشته و به اثبات رسانده است و حال پس از حذف و طرد نفاق جديد در توطئه‌هاي پس از انتخابات سال گذشته و حضور حماسي و دشمن‌شكن خود در 9 دي و 22 بهمن سال 88، با گوش جان سپردن به نداي ملكوتي و علوي رهبر فرزانه انقلاب، خود را براي اعتلا و حاكميت احكام و فرامين ولايت در جاي‌جاي جامعه خونرنگ ايران اسلامي آماده كرده است. در همين راستا با توجه به هشدارها و تذكرات مقام معظم رهبري بدينوسيله خواسته‌هاي جمع راهپيمايي‌كنندگان امروز به ترتيب اعلام مي‌شود.
1. مبارزه با مظاهر فساد و بي‌حجابي و بي‌بندوباري بايستي از دستگاه‌هاي مسئول و ادارات دولتي بطور اكيد و جد و فوري شروع شود و سپس به مراكز عمومي با قاطعيت تسري داده شده و اجرا شود. بديهي است بالاترين مقام هر سازمان رسمي و دولتي مسئول عواقب عدم اجراي قانون و متهم اصلي بي‌مبالاتي و اباحيگري و بي‌توجهي به خواست مقام معظم رهبري و امت حزب‌الله خواهد بود.
2. افشاي دستهاي پنهان و آشكار كه به هر نوعي در مسير مبارزه با مفاسد اخلاقي و اجتماعي كارشكني مي‌كنند و يا به بهانه‌‌هاي انحرافي نظير لزوم برخورد فرهنگي - كه به حربه‌اي زنگ زده براي تعطيل احكام صريح قرآني و اسلامي تبديل شده است از ناحيه هر كس و در هر جايگاهي مورد تقاضا و عمل امت حزب‌الله در تمام صحنه‌هاي اجتماعي به‌طور مكتوب و شفاهي قرار خواهد گرفت.
3. ما وظيفه خود مي‌دانيم با تمسك به عنايات شهيده راه ولايت حضرت فاطمه زهرا(ع) در ايام فاطميه براي رفع لكه‌هاي ننگ ظاهر اجتماع اسلامي كه موجب ناراحتي حضرت امام زمان(عج) را فراهم كردند، به طرق شرعي اقدام نمائيم.
4. احيا و اجراي طرح مفيد امنيت اخلاقي كه توسط دلاوران نيروي انتظامي و فرمانده رشيد آن به شكل موثري در حال انجام بوده و آثار مثبت آن به‌خوبي مشهود بود و با توطئه‌هاي دست‌هاي نفاق پوشيده در لفاف دلسوزي و اصولگرايي برخي مسئولين اجرايي خودباخته، متوقف شد و مورد توجه و تأكيد مقام معظم رهبري نيز مي‌باشد، قاطعانه مورد تقاضاي امت حزب‌الله و ولايتمدار ايران اسلامي است.
5. ما از مجلس شوراي اسلامي كه وظيفه نظارت بر اجراي قوانين مصوب را بر عهده دارد، قاطعانه تقاضا داريم كه با تحقيق و تفحص، دلايل عدم اجراي قانون گسترش فرهنگ عفاف و حجاب را در دستور كار خود قرار داده و سنگ‌اندازان و مخالفين آن را به مردم معرفي نمايند.
6. از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران كه نقش ارزنده‌اي در افشا و رسوائي كودتاي مخملي، جريان نفاق جديد و اربابان خارجي آن ايفا كرد، مصرانه مي‌خواهيم كه دغدغه‌هاي مقام معظم رهبري، مراجع عظام تقليد و درياي خروشان امت حزب‌الله كه سرمايه اصلي انقلاب اسلامي هستند را در مورد جلوگيري از ترويج مظاهر فساد و روابط لجام گسيخته و متقابلا ترويج و گسترش فرهنگ عمومي حجاب و اخلاق را به‌طور جدي در دستور كار خود قرار دهد.
7. قوه قضاييه يقينا نقش بسيار جدي در كندي و سستي يا جديت امر مبارزه با فساد داشته و دارد. حمايت از نيروهاي انتظامي در برخورد با مظاهر بدحجابي، فساد اخلاقي، برخورد با مراكز قدرتي كه پنهان يا آشكار از مفسدان و متظاهران به بدحجابي و بي‌بند‌وباري حمايت مي‌كنند، برخورد با عوامل پشت صحنه خارجي و داخلي مروجان فساد و فحشا و بي‌بند‌وباري و نهايتا حمايت از ضابطان اين حوزه و عوامل امر به معروف و نهي از منكر مورد تقاضاي ما از رئيس محترم قوه قضائيه مي‌باشد.
8. حضور فعال امت حزب‌الله و هميشه در صحنه بخصوص خواهران حزب‌اللهي در صحنه مبارزه قانوني با مظاهر فساد علاوه بر آنكه قطعا تعيين‌كننده‌ترين عامل و ضامن اجراي قوانين بر زمين مانده شرعي و فرامين مقام معظم رهبري است، رسواگر شعارهاي منحرفين و‌آلودگان غربي خواهد بود. آنان كه حضور اجتماعي زن را معادل حضور زنانه و جنسي و نه انساني زنان جامعه در جلوي چشمان حريص و شهوت‌‌آلود هرز‌گان و آلودگان غربزده معني مي‌كنند.
به اميد حاكميت روزافزون ارزشهاي اخلاقي اسلامي و تحقق آرزوي شهيدان در سرزمين علوي و فاطمي
ستاد مردمي احياي فرهنگ و ارزشهاي اسلامي آيت‌الله مكارم: صبر دربرابر بدحجابي جايز نيست
در اولين واكشن به راهپيمايي امت حزب الله در تهران، يكي از مراجع تقليد قم با اشاره به موضع‌گيري‌هاي صورت گرفته درباره برخورد با بدحجابي اظهار داشت: بيش از اين صبر در اين زمينه جايز نيست.
آيت‌الله مكارم شيرازي، اين مرجع تقليد گفت: موضع‏گيري‏‌هاي صريح و كوبنده كه درباره مفاسد اخلاقي و خصوصا بدحجابي و بي‏ حجابي در نماز جمعه تهران شد و به دنبال آن راهپيمايي پرشور بعد از نماز جمعه و قرائت قطعنامه محكمي که در پايان این راهپيمايي خوانده شد، نشان مي‏دهد كه اين مسئله كاملاً جدي است و خواسته عموم مردم با ايمان و علاقه‏مند به اسلام و نظام جمهوري اسلامي و وفادار نسبت به خون شهيدان است.
وي خاطرنشان كرد: ضمن تشكر وافر از بيداري و آگاهي اين عزيزان بعد از اين حركت عمومي و بعد از تأكيد نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نسبت به اين امر و از آن مهم‌تر بعد از تأكيد مقام معظم رهبري، همه مسئولان توجه داشته باشند كه حجت بر همه تمام شده و مردم در انتظار اقدام جدي توأم با تدبير و مديريت صحيح هستند و بيش از اين صبر جايز نيست.
236 نماينده مجلس : وزارت كشور و نيروي انتظامي در حفظ حريم ارزش‌هاي اسلامي اهتمام داشته باشند
از سوي ديگر 236 تن از نمايندگان مجلس در بيانيه‌اي با تأكيد بر ضرورت تأمين امنيت اجتماعي و مبارزه با مفاسد خواهان جديت و اهتمام وزارت كشور و نيروي انتظامي در حفظ حريم ارز‌ش‌هاي اسلامي در جامعه شده‌اند.
در بخشي از اين بيانيه آمده است: ما نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كه امضاء كنندگان اين بيانيه هستيم با تأكيد بر ضرورت تأمين امنيت اجتماعي و اخلاقي و مبارزه با مفاسد اقتصادي از جمله مظاهر مختلف عفاف و حجاب خواهان جديت اهتمام وزارت كشور و نيروي انتظامي در حفظ حريم ارزش‌هاي اسلامي در جامعه هستيم.
انتظار نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از مسئولان محترم اين است كه بر تلاش و تدبير خود براي مقابله با مفاسد اخلاقي و اجتماعي و تأمين هر چه بيشتر عفاف و حجاب در جامعه اسلامي ما كه درخواست مقام معظم رهبري و ملت بزرگ ايران و شهيدان انقلاب اسلامي بي‌افزايند و اطمينان داشته باشند كه نمايندگان مجلس به وظايف خود در حوزه قانون‌گذاري و عرصه نظارت از همكاري با مجريان و مسئولان محترم دريغ نخواهند كرد.
ضمنا از دولت محترم جمهوري اسلامي و رياست جمهور نيز مي‌خواهيم كه لايحه امر به معروف و نهي از منكر را كه طبق اصل 8 قانون اساسي جمهوري اسلامي وظيفه همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر (دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت) هر چه سريعتر جهت مراحل قانوني به مجلس تقديم كند.

آغاز راهپيمايي وبلاگي "حاميان عفاف و حجاب "
اما در اين بين نيز وبلاگ‌نويسان بيكار ننشسته و با انتشار مطالبي در وبلاگ‌هاي خود به برپايي يك راهپيمايي درفضاي مجازي اقدام كرده و خواستار مبارزه با پديده هدايت شده بدحجابي كه از سوي برخي جريانات خارج از كشور با هدف براندازي فرهنگي آغاز شده است، شدند.
يكي از اين بلاگرها، وبلاگ "شبكه وبلاگي مجاهدان مجازي " است كه متعلق به دانشجويان و فارغ التحصيلان ارزشي دانشگاه‌ها و فعالان فرهنگي و اجتماعي شهر مشهد مقدس مي‌باشد كه اقدام به فراخوان وبلاگي با عنوان "حاميان عفاف و حجاب (راز گل ياس) " كرده است.
در قسمتي از مطلب اين وبلاگ آمده است:
در روزگاري كه چشم‌هاي سياه شبه آدميان حريص‌تر از هميشه است؛ عده‌اي روياي زيبايي را درهتك عفت مي‌بينند، در هتك حريمي كه از تنديس حياء ياس بوستان محمدي در دفتر ارزش‌هاي يك بانو به جاي مانده است.
بانو!...حجابت، كيمياي غيرتت را به لبخندي هرز مفروش!
پس از مدت‌ها، اين روزها تحركاتي بين بزرگان جامعه مبني بر برخورد با پديده بدحجابي و يا بهتر گوييم بي‌حجابي، در حال اتفاق است.
ما دانشجويان ارزشي به عنوان افسران جوان جنگ نرم، حق خود مي‌دانيم كه وضع موجود را نوعي هنجارشكني و دهن‌كجي ابتداً به اين اصل خدشه ناپذير اسلامي و سپس به اعتقادات توده‌هاي عظيم مردم مسلمان و انقلابي ايران و علي‌الخصوص قشر جوان متدين دانسته و بدينوسيله اعتراض و ابراز انزجار خود را از اين امر اعلام مي‌داريم.
مسئولين محترم بدانند كه امت حزب‌الله هيچگاه اجازه نخواهند داد تا ارزش‌هاي جامعه اسلامي در پيچ و خم تعارفات و ساختارهاي اداري به فراموشي سپرده شود.
نويسندگان وبلاگ "شبكه وبلاگي مجاهدان مجازي " در ادامه از كاربران فضاي مجازي خواسته‌اند يك پست (و يا بيشتر) را در وبلاگ‌هايشان را به مبحث حجاب وعفاف اختصاص دهند كه اين مطالب مي‌تواند شامل تحليل، مقاله، عكس، شعر، حديث، دست‌نوشته، سخني از بزرگان يا شهدا و....در مورد حجاب باشد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

چه کساني بايد توبه کنند؟



هنوز يک ماه از فراخوان به توبه عمومي توسط رييس‌جمهور نگذشته است،‌فراخواني که با پيام قطعيت وقوع مجازات از سوي خداوند، در صورت عدم انجام توبه همراه بود.
اما صرف‌نظر از اين که اصلاً رييس‌جمهور و يا هر شخص غيرمعصوم ديگري در اين مقام هست که خبر وقوع واقعه‌اي از هر نوع را به طور قطعي اعلام کند يا نه؟! بايد اين امکان را پذيرفت که بشر همواره در معرض انجام گناهان بوده و هست و البته پذيرفت که متناسب با نوع و کيفيت گناه و استمرار آن و نيز عدم بازگشت بشر به راه راست، اعمال مجازات‌هايي از طرف پروردگار وعده داده شده است.
لذا در اين ميان نکته تأمل‌برانگيز اين است که آيا دعوت عمومي رييس‌جمهور به توبه شامل حال خود خود وي و عوامل زير مجموعه‌اش نيز مي‌شود يا خير؟
گر چه در اين مقال نمي‌گنجد تا به بررسي همه اعمال انتصابي دولت پرداخته و در مورد وجوب توبه براي آن به قضاوت بپردازيم. اما حداقل مي‌توان به بررسي همين مصداق اخير پرداخت که آيا صرفاً توبه مردم امکان وقوع حادثه احتمالي رفع مي‌کند يا اينکه توبه مسئولين نيز شرط اول و لازمه رفع اين بلاست.
توبه از اعمالي که انجام شد و توبه از اهمال در وظايفي که انجام نشد. که اگر مي‌شد آنچه بايد انجام مي‌شد و نمي‌شد آنچه نبايد انجام مي‌گرفت. امروز نيازي به دعوت عمومي براي توبه نبود!
لذا اگر رئيس محترم دولت به يک بازنگري بپردازند به اين پي خواهند برد که تغيير رويکرد عموم از خط مشي دولت‌هاي ماضي و راي جمعي آنان به نفع رييس دولت نهم و دهم به دليل احساس نياز مردم به انجام همان بايد‌ها و نپرداختن به همان نبايدها بوده است چرا که مردم به اين فرمايش امام علي(ع) معتقد بودند که اگر خواص آشکارا مرتکب منکر شود و عوام آن را تغيير ندهد هر دو گروه از ناحيه خداوند عز و جل سزاوار کيفر مي‌گردند!
اما چه بود آن بايدهايي که انجام نشد و آن نبايدهايي که انجام شد؟!
قطعاً رييس محترم دولت مستحضر هستند که بي‌حجابي و عدم رعايت عفاف عمومي از محرمات الهي و مصاديق جرم در قانون اساسي جمهوري اسلامي است که هم خداوند براي آن مجازات تعيين نموده و هم در قانون اساسي اجراي حدود براي آن در نظر گرفته شده است.
و حتماً به ياد دارند که پس از يک سال از زمام‌داري ايشان که خبري از برخورد با اين مصداق بارز فسق به جاي مانده از احتمال دول قبلي نشد عموم مردم به رسم انجام وظيفه لب به اعتراض گشودند که در نتيجه اين فشار عمومي تنها نهاد متولي برخورد با اين حرام آشکار و علي‌رغم ميل دولت وارد صحنه شد. و لابد به ياد مي‌آورند که کارشکني‌هاي متعدد دولت و در نهايت اظهار نارضايتي دولت از اجراي اين طرح،‌نيم نفس قوه قهريه حکومت اسلامي را نيز گرفت.
البته انگيزه‌هاي دولت براي مانع‌تراشي در اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي مهم نيست! چرا که جلوگيري از اجراي حدود الهي به هيچ‌وجه توجيح‌پذير نيست! خواه اين توجيح حفظ حقوق شهروندي باشد که اتفاقاً خود اين توجيح، ضايع‌کننده حقوق آنان بود! يا انگيزه‌اي باشد براي جلب آراي عده‌اي قليل در انتخابات؟!

هر چه بود اين غلط‌انگاري کار را به انجام رسانيد که طي نامه‌اي به وزير کشور دستور برخورد شديد با اشخاص امر به معروف و نهي‌ازمنکرکننده عمومي صادر شد تا قوه قهريه پشت به مجرمين و رودرروي مصلحين قرار گيرد! و باز هم يکي از احکام الهي که وظيفه همگاني امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر است زيرپا گذاشته شود!


البته رييس محترم دولت به تنهايي و توأمان بار انجام ندادن بايدها و انجام دادن نبايدها را به دوش نکشيده‌اند که طيف وسيعي از عوامل زيرمجموعه از رئيس دفتر ايشان گرفته تا شاگرد او در سازمان ميراث فرهنگي و معاونت سينمايي وزارت ارشاد مشغول انجام نبايدها و اهمال در انجام بايدها بوده‌اند نبايدهايي از اظهارات آنچناني رييس دفتر و گرفتن عکس‌هاي يادگاري ايشان با خانم‌هاي بي‌حجاب تا تفاسير شخصي معاونت سينمايي از حدود الهي و برگزاري نمايشگاه تأسف‌بار تورهاي مسافرتي در روز شهادت حضرت رقيه(س) توسط سازمان ميراث فرهنگي، که همه اينها نشان از بي‌اعتقادي رييس دولت به مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي است که اتفاقاً در مقام رييس اين شورا دستور تعطيلي اين مصوبه که همان طرح عفاف حجاب بود را نيز صادر کرد. تا اهمال در انجام بايدها قوام و انجام منکرات و نبايدها رواج يابد. و اين‌گونه شود که امروز به قول رييس‌جمهور همه مستحق عذاب الهي باشيم!
اما به هر حال خداوند همواره راه بازگشت را باز گذاشته و توبه واقعي راه اين بازگشت است حال اگر
دولت به انجام بايدها و جلوگيري از انجام نبايدها بردازد. مصاديق فسق و آثار آن از جامعه حذف نخواهد شد! آيا باز هم نياز به توبه عمومي خواهيم داشت؟!















۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

همت و کار مضاعف براي تشکيل حزب مستضعفين جهان




31 سال پيش که اولين پيوند مستضعفين در خاک کشور اسلاميمان تشکيل شد امام خميني به صراحت چشم‌انداز توسعه اين پيوند را ترسيم و اظهار اميدواري نمود که حزب جهاني مستضعفين تشکيل و همه انسان‌ها از هر دين و آيين در آن گرد هم آيند. اما ايشان در اين زمينه تنها به اظهار اميدواري اکتفا ننموده و پيوسته جميع مستضعفين را دعوت به قيام هماهنگ بر عليه استکبار نمودند.
چنانچه اين دعوت تبديل به جزئي لاينفک از دکترين سياست خارجي انقلاب اسلامي و به تبع آن جمهوري اسلامي ايران شد. اما صدافسوس که اين سياست پس از دوران جنگ و شروع دوران تصدي‌گري هاشمي و در امتداد آن خاتمي، تنها به اثري از آثار امام در صحيفه نور تبديل شد.
تا جايي که ديپلماسي تنش‌زدايي خاتمي جايگزين ديپلماسي عمومي با قرائت امام خميني گرديد.
و امتيازدهي به زورمندان، جايگزين دعوت به قيام عمومي مردم ستمديده جهان و سياست «مشت محکم» امام خميني شد.
از اين‌رو شانزده سال بايکوت عملي دکترين سياست خارجي امام در دستگاه ديپلماسي ايران کار را به آنجا رسانيد. که از منافع ملي ثابت و تعريف شده در قانون اساسي يعني حمايت از گروه‌هاي آزاديبخش اعلام برائت گرديد و مشخصاً وعده قطع حمايت از حزب الله لبنان و انتفاضه فلسطين به آمريکا داده شد تا شايد تنها نام ايران از محور شرارت خارج شود!
اين جمود ديپلماتيک تا آنجا پيش رفت و چنان عقبه‌اي از خود باقي گذاشت که هر دکتريني خارج از دکترين تعريف شده در ادبيات سياسي غربي را پس زده و با هراس يا تمسخر از عواقب عمل به آن ياد کرد.
چنانچه پس از آن دوران و آغاز به کار دولت نهم و دهم که شاهد همت مضاعف آن براي احياي آرمان‌هاي امام و اجراي دستورات ديپلماتيک ايشان هستيم و با آنکه هنوز فاصله بسياري تا اجراي سياست مشت محکم امام خميني و تجميع نيروهاي جهاني باقي است، اما دگماتيسم ليبراليستي خارج‌شدگان از چرخه حاکميت اجراي مقدماتي اين سياست را نيز بر نتابيده و با تأکيد بر ادبيات سياسي وام گرفته خود اين رويه را بدون توجيه و هدر دهنده منافع ملي مي‌دانند.
اين در حالي است که براساس منافع ملي تعريف شده در قانون اساسي اين رويه عيناً در جهت تأمين آن قرار دارد.
ديپلماسي مثبتي که پس از صدور انقلاب و تشکيل جنبش قدرتمند حزب‌الله در دهه اول استقرار جمهوري اسلامي در دهه سوم انقلاب موفق به همسو کردن جبهه‌ديگري از مستضعفين در کشورهاي آمريکاي لاتين شد. تا به زعم تحليل‌گران غربي اين منطقه به حيات خلوتي براي ايران و کابوسي براي همسايه شمالي يعني آمريکا تبديل شود.
اما در سال همت و کار مضاعف اراده دستگاه ديپلماتيک ايران با قدرت بيشتري در حال فعاليت است و اين بار جاي پاي حزب مستضعفين در قاره سياه باز شد. تلاش‌هاي جديد و موفق دولت در برقراري ارتباط با دولت‌هاي همسو با جمهوري اسلامي در حالي صورت مي‌گيرد که آمريکا و رژيم صهيونيستي نيز به طور گسترده‌اي در حال تلاش در اين قاره براي همسو کردن کشورها با سياست‌هاي خود را هستند.
لذا بديهي است که قاره سياه با سابقه استعمارزده و رنج کشيده خود ماده مستعدي براي تأمين منافع ملي جمهوري اسلامي محسوب شده و با پيوستن به حزب جهاني مستضعفين حيات خلوت جديدي براي ايران و کابوس جديدتري براي آمريکا و رژيم صهيونيستي خواهد بود و فراموش نکنيم که امام خميني فرمود: خداي تبارک و تعالي به مستضعفان وعده پيروزي داده است و نمونه‌هاي پيروزي مستضعفان يکي بعد از ديگري پيدا مي‌شود.






۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

وقتي شيخ هادي هفت تير كش مي شود



در صفحه 4 صميمه روزنامه «اعتماد» مورخ 17 بهمن ماه نوشته شده بود که قرار است شيخ هادي غفاري شب اول قبر يقه آقاي شريعتمداري را بگيرد! ضمن آنکه نامه‌اي هم تهيه کرده تا با او دفن گردد و حجت او را در روز قيامت کامل کند .
البته بهتر است قبل از پرداختن به موضوع دعواي رئيس موسسه الهادي و مدير مسئول کيهان به بازخواني توجيهاتي ب‌پردازيم که آقاي غفاري براي پوشش اصل موضوع ارائه داده است. تا براساس آن به اتهامش درباره دپوي مقادير زيادي سلاح و مهمات جنگي در زيرزمين مسجد الهادي که اتفاقا توليت اين مسجد نيز بر عهده ايشان است پاسخ گفته باشد !
اتهام بسيار مهمي که وي براي تکذيب آن مدعي شد سلاحهاي مذکور متعلق به بسيج است و پس از انحلال پايگاه آن در مسجد الهادي از 17 سال پيش در اين محل جا مانده!
البته افكار عمومي به خوبي مي‌داند که شايد اين سخنان براي پر کردن صفحات ضميمه روزنامه اعتماد به درد بخور باشد اما قطعاجاي پاسخ سوالات متعدد در ذهن ايشان را نخواهد گرفت.
چرا که اولا همه حتي آنهايي که سابقه حضور فعال در يکي از پايگاههاي بسيج را ندارند مي‌دانند تا قبل از جمع‌آوري سلاح گرم از پايگاههاي بسيج هيچ کدام از اين پايگاهها سابقه نگهداري 98 قبضه کلاشينکف ، 57 قبضه کلت کمري و مثادير زيادي فشنگ جنگي را نداشته اند!
ثانيا برادران و خواهران بسيجي هم که در اداوار گذشته به انحاي مختلف از پايگاه بسيج سلاح تحويل مي‌گرفتند به خوبي واقفند که بروکراسي حاكم بر سازمان بسيج حتي براي تحويل يک فشنگ و عودت آن هم حساب و کتاب سختي را در نظر گرفته به گونه‌اي که حتي تحويل گيرنده يك فشنگ با مرمي سربي نخواهد توانست يک فشنگ با همان کاليبر اما با مرمي برنجي را به پايگاه تحويل دهنده عودت بدهد!
حال بايد به دنبال پايگاهي گشت که پس از انحلال و نقل و انتقال سيستم اداري و ادوات و تجهيزاتش فراموش کرده اين حجم از سلاح و مهمات را با خود برده يا به مراجع ذيصلاح و مافوق تحويل دهد!
ثالثا با فرض پذيرش اين توجيه ادامه ماجرا را چگونه تفسير کنيم؟ زيرا همه آنچه گذشت مربوط به روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه است و اين در حالي است که با ادامه تحقيقات در روز جمعه يک قبضه سلاح يوزي، دو قبضه سلاح کمري ، يک قبضه کلاشينکف ، يک قبضه ژ 3 ، يک قبضه قناسه و هفت خشاب کامل ديگر نيز از منزل خادم مسجد کشف گرديد!
حتما اگر بخواهيم به ادله آقاي غفاري دل ببنديم در ادامه بايد بپذيريم که يا خادم مسجد از تونل زمان 17 ساله عبور کرده و يا دچار آلزايمر شديد است! و البته احتمال سوم اينکه نامبرده فرق سلاح و مهمات جنگي و... را نمي‌داند چرا که در مدت زمان24 ساعته که بين کشف سلاح از مسجد و منزلش فرصت داشته هيچ تلاشي در جهت جا به جايي يا مخفي کردن ادوات باقي مانده از خود نشان نداده است . يا شايد هم بتوان احتمال چهارمي رادر نظر گرفت و آن اينكه نام برده پشتش به رافت اسلامي كاربردي در نهادهاي مسئول گرم بوده و درنتيجه با حفظ الباقي مهمات سعي كرده حد اكثر بهره راازاين مهرورزي برده باشد چرا که مطمئن بوده در صورت دستگيريش آن قدرها هم که مي‌گويند ضرر نخواهد کرد!
اما بعد از همه اين تفاسير بهتر است برگرديم به دعواي شيخ هادي و آقاي شريعتمداري که طبق آن آقاي غفاري مدعي است که برخلاف خبر درج شده در کيهان مورخ يازدهم بهمن ماه وي به هيچ وجه به دليل نگهداري سلاح غير مجاز در بازداشت به سر نبرده است!
البته ميان اين دعوا افكار عمومي و البته عدالتخواه مايل است که ادعاي روزنامه کيهان صحت داشته باشد. که اگر نداشته باشد بايد بپذيريم وقتي يک نفر بااتهام سنگين نگهداري تعداد زيادي سلاح و مهمات جنگي غير مجاز حتي تا روشن شدن کامل قضيه و اثبات بي گناهيش در بازداشت نمي ماند!لابد سازمان بسيج هم آن قدر بي حساب و كتاب است که اين حجم از سلاح و مهمات را به راحتي در انباري يک مسجد و منزل خادم آن جا مي گذارد.و البته تنها راه پايان اين دعواپاسخ بسيج به افكار عمومي است تاشيخ هادي بداند مملكت اين قدر هم كه او فكر مي كند بي در و پيكر نيست







۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

صعده، صدا و سيما و آخرالزمان!


اينجا صعده است، شمال يمن، جايى كه از منطقه آل صيفى و بنى‏معاذ گرفته تا ضحيان والطلح را خون و آتش فراگرفته. البته اين اولين بارى نيست كه شيعيان صعده، به جرم محبت اهل‏بيت و اظهار علنى اين عشق، شهادت، آوارگى و از دست دادن عزيزانشان را تجربه مى‏كنند.
از سال2004 ميلادى (1383 شمسى) اين ششمين بار است كه ارتش يمن، موافقتنامه دوحه را نقض و جنگ و خونريزى به راه مى‏اندازد. اين ارتش به فرماندهى فرمانده خودسر خود على محسن‏الاحمر و البته با كمك وهابى‏هاى سعودى از بيستم مردادماه سال جارى، در عملياتى به نام زمين سوخته قصد پاكسازى شمال يمن از شيعيان را كرده است.
تا شايد بتواند به كابوس‏هاى شبانه صهيونيست‏ها و آل سعود پايان دهد. كابوسى كه تعبير آن جز گسترش سريع حركت تبشيرى شيعه و تكميل حلال شيعى نيست! آن هم جايى در بيخ گوش وهابيت، يعنى در همسايگى عربستان.
روند تعبير اين كابوس آنقدر سريع است و آن قدر براى وهابى‏ها وحشتناك، كه خود را در آغوش صهيونيست‏ها افكنده و همانند آنها كه در ايام حج غزه را به خاك و خون كشيدند، مشغول جنايت در صعده هستند.
اما به راستى شيعيان يمن كيستند؟ چه مى‏گويند و چه مى‏خواهند؟
در واقع شيعيان يمن از سه فرقه جعفرى، زيدى و اسماعيلى تشكل يافته‏اند كه عليرغم اقدامات تفرقه‏افكنانه وهابى‏هاى عربستان با تلاش بى‏وقفه رهبر خود شهيد علامه حسين حوثى وحدت خود را حفظ كرده‏اند. چرا كه او در زمان حيات خود با تشكيل گروه «جوانان مومن» به تربيت نيروهايى پرداخت كه بيشترين تبعيت را از فرهنگ قرآنى داشتند. چنانچه با شهادت او هم نتوانستند جلوى توسعه تشيع را بگيرند.
تا جايى كه شهادت حسين حوثى، هر روز علاقمندى و عمق انديشه‏هاى اين متفكر جهان اسلام را در بين مردم بيشتر كرد و مردم يمن گروه گروه به مذهب شيعه گرويدند. اين گسترش سريع در حالى اتفاق افتاد كه حكومت يمن و البته همسايه وهابى‏اش اين رشد را بر نمى‏تابيد تا جايى كه على عبدالله صالح همچون صدام كه مى‏گفت نيازى به شيعيان در عراق ندارد گفت: شيعيان در يمن جايى ندارند!
در همين راستا بود كه سياست حذف شيعه از سرزمين يمن در دستور كار دولت و ارتش اين كشور قرار گرفت كه اعمالى چون تخريب مساجد، فحاشى به ائمه عليهم‏السلام، ممنوعيت برگزارى مراسم عيد غدير و عاشورا و خريد و فروش و مطالعه نهج‏البلاغه و صحيفه سجاديه را شامل مى‏شد.
ترس از پيروزى انقلاب ديگرى چون انقلاب اسلامى ايران در يمن و همچنين تجربه تلخ، ظهور و توسعه حزب‏الله لبنان، دولت يمن و پيش از آنان آل سعود را وادار مى‏كند تا ديوانه‏وار به قتل عام شيعيان در اين منطقه بپردازند.
اما از آنجا كه وعده خداوند صادق است و سنت او سرنوشتى سواى آنچه وهابى‏ها براى شيعيان در نظر گرفته‏اند مى‏خواهد.
ارتش يمن و آل سعود نه تنها در هيچ يك از شش جنگ رخ داده نتوانستند از رشد و بالندگى شيعيان يمن جلوگيرى كنند، بلكه به نفع شيعيان يمن نيز عمل كردند تا آنجا كه سياست واگرايى وهابى‏ها به همگرايى هر چه بيشتر در شيعيان يمن انجاميد و امروز شيعيان شناسنامه‏اى ديروز هويت خود را بازيافته و همانان كه جرأت اظهار شيعه بودن نداشتند امروز با افتخار محبت اهل بيت را فرياد زده و خود را منتسب به گروه الحوثى مى‏دانند.
از ديگر سو فتاوى «شيخ عبدالعزيز آل شيخ»، مفتى اعظم عربستان هم نمى‏تواند روحيه تخريب شده نظاميان ارتش عربستان را تجديد حيات بخشد. تا آنجا كه نااميدانه همچون اسرائيل به استفاده از سلاح‏هاى نامتعارف روى آورده و به كشتار زنان و كودكان مى‏پردازند.
به هر حال آنچه در صعده مى‏گذرد، نه يك جنگ تازه بلكه حداقل سابقه‏اى شش ساله دارد كه نتيجه ظهور جريانى در راستاى، انقلاب صادر شده از ايران اسلامى و هسته مقاومت ديگرى متشكل از فرزندان معنوى امام خمينى(ره) آن هم در جايى به غير از لبنان است.
اما نكته و سوال آزار دهنده در اين ميان، اين است كه چه عاملى باعث شده تا پوشش رسانه‏اى اخبار مربوط به برادران و خواهران شيعه ما در يمن توسط رسانه ملى با سانسور شديد مواجه گردد؟!
تا امروز كه با اخبار كوتاه كشتار آنان مواجه مى‏شويم، حتى از فلسفه وجودى چنين گروهى بى‏اطلاع باشيم!
البته شايد دستگاه ديپلماسى به خاطر معذوريت‏هاى ديپلماتيك و مساله وحدت از حمايت علنى شيعيان يمن چشم پوشى كرده باشد.
اما حداقل وظيفه رسانه ملى كه دچار اين معذوريت‏ها نيست،بازتاب شايسته وقايع صعده است؛ چرا كه درجه اهميت حمايت از شيعيان صعده كمتر از درجه اهميت شيعيان لبنان نخواهد بود. لذا سواى اخبار تاسف بار نسل كشى شيعيان در يمن، امت حزب‏الله ايران اسلامى و منتظران ظهور، بسيار خوشحال خواهند شداگر از انطباق شرايط فعلى يمن با روايات موثق دينى و منقول از اهل‏بيت(ع) اطلاع يابند كه براساس آن در آخرالزمان يمنى‏ها نقش مهمى در ظهور حضرت حجت(عج) بازى مى‏كنند كه اتفاقا با جنبش ايران هم هماهنگ خواهد بود!

خاتمى وآلزايمر سياسي



در هفته‏اى كه گذشت خاتمى پس از مدت‏ها سكوت، در فضاى رسانه آفتابى شد تا نشان دهد حركت‏هاى او و هم‏پيمانانش دقيقا با شدت و ضعف روند رسيدگى به اتهامات سران اصلى آشوب‏هاى اخير پيوند خورده است. به گونه‏اى كه با گذر زمان و نشستن غبار آن بر پرونده خيانت‏هاى رجال ظاهرالصلاح همان داعيه‏هاى غيرقانونى اوليه مجددا توسط اين عده و البته اين بار به شكلى تهديدآميز در حال مطرح شدن است.
داعيه‏هايى كه بارها توسط مراجع مختلف و ذى‏صلاح قانونى شنيده و بدون كم و كاست به آن پاسخ گفته شد.
پاسخ‏هايى آن‏قدر جامع و كامل كه نه تنها اكثريت غيرمعترض آن را شنيدند، بلكه اقليت معترض هم شنونده و هم پذيراى آن بودند، چنانچه پس از تأييد قطعى و قانونى نتيجه انتخابات دهم رياست جمهورى توسط شوراى نگهبان، جمعيت چند صدهزار نفرى معترض 26 خرداد در خيابان آزادى هم تسليم تصميم اكثريت شدند.
البته ناگفته نماندكه اگر نبود دعوت غيرقانونى همين شكست‏خوردگان ظاهرالصلاح هيچگاه مردم حاضر در خيابان آزادى دست به آن راهپيمايى بدون مجوز نمى‏زدند. چنانچه با شفاف‏سازى مراجع قانونى، عده‏اى كه به قول خاتمى بايد كف خيابان‏ها پهن شوند، حداكثر به چند صد نفر در روزهايى مثل 13 آبان رسيدند و ماهيت اعتراض آنها هم نه نتيجه انتخابات بلكه كليت نظام بود. كه بر اين اساس در اصطلاح معمول سياسى در همه جاى جهان نام اين عده برانداز! است!
با اين حال همانگونه كه گفته شد، در سه شنبه هفته گذشته خاتمى در يك جمع دانشجويى حاضر، و به تئوريزه كردن رفتار براندازانه اغتشاش‏گران پرداخت.
سخنانى كه براى شنونده شكى در مغرضانه بودن آن باقى نمى‏گذارد و شايعه شيوع آلزايمر سياسى در بين سران اصلاح‏طلب و البته آشوب را قوت مى‏بخشد.
چنانچه وى با يك مغالطه جديد، ريزش فاحش نيروهاى كف خيابانى‏اش را ناشى از برخورد سركوبگرانه پليس خواند! و حركت تخريبى اين عده معدود را آرام، مدنى و حق مسلم و قانونى آنان دانست!
شدت آلزايمر ياد شده در رفتار خاتمى وقتى معلوم مى‏شود كه وى مى‏گويد: «نتيجه انتخابات مورد سوال بسيارى از افراد جامعه بود و اين سوال با انكار آن از بين نمى‏رود، با برچسب خائن زدن، برانداز خواندن و سركوب كردن سوالى در جامعه از بين نمى‏رود، بايد بررسى كرد و ديد كه آيا اين سوال درست است يا خير؟!
وراى اين ادعاهاى خنده‏دار كه هنوز توسط خاتمى مطرح مى‏شود، نكته‏اى كه در سخنان وى جلب توجه مى‏نمايد و در تمامى اظهارات يكى دو ماهه اخير وى به نوعى مطرح شده اين است كه وى تلويحا نظام و مردم را تهديد به پرداخت هزينه سنگين در قبال جلوگيرى از رفتار براندازانه اغتشاشگران مى‏نمايد، تا آنجا كه با الفاظى چون احتمال تشكيل «هسته عمل» توسط معترضين در صورت ادامه برخورد با آنان، مردم را تهديد به تشكيل مجدد جوخه‏هاى ترور همانند اوايل انقلاب مى‏نمايد!
حال آنكه حافظه تاريخى سياسى ملت ايران به خوبى و نه مثل حافظه آلزايمر زده خاتمى، تجارب حضور و فعاليت اين گروه‏ها، نتيجه اعمال آنان و البته سرنوشت اعضا و سران آنها را به خاطر دارد. شايد حالا كه خاتمى با زدن به سيم آخر وارد فاز تهديد علنى نظام و مردم شده و البته بيمارى سياسى‏اش هم به او اجازه يادآورى نتيجه ايراد سخنان اينچنينى و عمل كردن به آنها را نمى‏دهد، بد نيست ما نيز كمى او را تهديد كه كه نه اما هوشيار كنيم تا بداند هرگز، سابقه 8 سال رياست جمهورى، وابستگى به بيت امام(ره) و البته سيادت باعث نمى‏شود تا مردم يعنى همان پاسداران حقيقى نظام و انقلاب او و نيروهاى معدود كف خيابانش را به حال خود رها سازند!

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

13 آبان و دماغ هاي سوخته!



وقتى ميرحسين بيانيه حضور جنبش سبز در روز 13 آبان را صادر مى‏كند لابد كروبى هم هوس مى‏كند ميان‏دار باشد. البته علاقه شيخ نه چندان محبوب اصلاحات به ميان‏دارى نكته جديدى نيست، اما قطعا نتيجه‏اى بهتر از آنچه درروز 13 آبان ديده شد را به بار نخواهد آورد! تا آنجا كه به جاى چند ميليون نفر، دويست، سيصد نفر آن هم لنگ ظهر از فيس بوك و تويتر بيرون جهيدند تا به آرمانهاى جنبش سبز جامه عمل بپوشانند!
البته اين وسط ميرحسين نشان داد كه اگر چيزى از قانون نمى‏فهمد اما لااقل عقلش بيشتر از كروبى كار مى‏كند. و مى‏داند كه آدمهاى مجازى محيط سايبرى، هرگز نمى‏توانند خيابان را سياه كنند! بر همين اساس هم ماندن در خانه را به ضايع شدن در خيابان ترجيح داد.
حتما پيش خود حساب كرده اگر چند تا فحش از پسر حاج مهدى بخورد مى‏ارزد به خوردن لنگه كفش از مردم
خداوكيلى، هركسى هم جاى پسر حاج مهدى باشد فحش مى‏دهد، آخر اين دو نفر قرار گذاشته بودند بيانيه بدهند، مردم را تحريك كنند. بعد هم خودشان بيايند توى خيابان و تا آخرين نفس بگويند «مرگ بر روسيه!»
اما ميرحسين مى‏ترسد يا آب زير كاه بازى در مى‏آورد نمى‏دانم! به هر حال نيامد و حاج مهدى بيچاره از دست مردم مستفيض شد!
البته پسر حاج مهدى كه مى‏گويد چنين آدمى هم ترسوست و هم آب زير كاه، چون مى‏توانست مثل آقا ياسر با لباس بلوچى بيايد،تا اگر هم خلق‏الله تحريك نشدند حداقل يك دل سير بخندند كه ثواب هم داشته باشد!
خوب، همه تقصيرها را هم نمى‏شود گردن ميرحسين انداخت، چون زنش كه تصميم داشت بانوى اول ايران شود تهديدش كرده اگر بخواهد سر پيرى به اين جنگولك بازى ادامه دهد از او طلاق سياسى مى‏گيرد!شايد حاج مهدى هم اگر به اين جديت تهديد مى‏شد مى‏نشست توى خانه ودست از ميان داري برمي داشت
خودمانيم، معلوم است با اين شلم شوربا كه در جنبش هست همين قدرهم كه اراذل قسم خورده توانستند چند تا سطل اشغال در خيابان مطهرى را آتش بزنند هنر كردند حالا اشغال سفارت روسيه باشد براي بعداگر عمر جنبش كفاف داد .
البته نبايد اميدشان را نا اميد كرد،چون سطل آشغال سوخته خيلى بهتر از دماغ سوخته است، حداقل چند شب فيلمش از بى. بى. سى پخش مى‏شود، و جگر رهبران جنبش حال مى‏آيد!
تا بعد هم خدا بزرگ است، كرمش را چه ديدى، شايددري به تخته خورد ومحاكمه شدند و تبديل شدند به اسطوره‏هاى ميليون‏ها فيس بوكى و تويترى ، تا هر سال به يادشان آبغوره بگيرند و پيراهن عثمانشان كنند آخرهر چه باشد اين سرنوشت ازدلغك شدن كه بهتر است!

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

مقايسه ديپلماتيك



جايزه اي براي ديپلماسي ذلت!
در روزهاى پايانى هفته‏اى كه گذشت، كف و سوت و غش و ضعف رسانه‏هاى اصلاح‏طلب براى خاتمى به عنوان برنده نخستين جايزه گفتگوى تمدن‏ها در حالى جريان داشت كه اين رسانه‏ها در پوشش اين خبر به مقايسه ديپلماسى عزت‏مدارانه در دولت خاتمى! و تهديدآميز در دولت احمدى‏نژاد! پرداختند. چنانچه از ديدگاه آنان خاتمى به عنوان فرزند فاضل ايران، نماد اسلام سازگار با دمكراسى! و مايه تحسين سياست‏مداران جامعه جهانى و در مقابل احمدى‏نژاد شخصى است كه دولتش در دوره نهم و دهم به هيچ‏وجه در چارچوب اصول راهبردى گام برنداشته است! و در اين راستا احترام ويژه به خاتمى در سفرهاى خارجى و سطح بالاى روابط ديپلماتيك او در جهان را مايه مباهات ملت ايران و در عوض برخى توهين‏ها به مقامات ارشد ايرانى در دولت احمدى‏نژاد در مناسبات خارجى را مايه سرافكندگى دانستند.
البته اين مقايسات در حالى انجام مى‏پذيرد كه يكى از گزينه‏هاى رأى آور دكتراحمدى‏نژاد در دوره نهم انتخابات رياست جمهورى شعار عزت‏مدارى در سياست خارجى بود و تحقق اين شعاردر طول عمر دولت نهم نيز يكى از مهمترين عوامل جلب آراء براى وى در دوره دهم محسوب مي شود چرا كه بسيارى از اهداف دست نيافتنى در دولت خاتمى در سايه تحقق همين شعار در دولت نهم به دست آمد و به رغم تلخكامى دول غربى در دولت دهم نيز استمرار دارد.
لذا بر اين مبنا لازم است تا ما نيز مقايسه كوتاهى ميان مبانى ايدئولوژيك سياست خارجى دولت‏هاى خاتمى و احمدى‏نژاد و دستاوردهاى اين دو ايدئولوژى در مرحله عمل داشته باشيم.
آنچه مسلم است سياست خارجى ابزارى براى كسب منافع ملتها محسوب مى‏گردد. كه بر اين اساس پس از انقلاب اسلامى در ايران اين ابزار در چارچوبى شالوده ‏شكن و تحت عنوان عدم تعهد به كار گرفته شد.
چنانچه اين سياست با شعار نه شرقى نه غربى معنايى بسيار فراتر از سياست‏موازنه منفى ارائه شده توسط ملي گرايان را به همگان نشان دارد. معنايى كه در قاموس آن تمامى ايدئولوژى‏ها و تئورى‏هاى دست‏سازانسان مطرود و بلا استفاده خوانده مى‏شوند، و آنچه راه نجات بشر و تحقق عدالت واقعى است عمل به فرامين الهى در كامل‏ترين شكل آن است. كه اين كمال در داين اسلام و در مذهب تشيع به روشنى دست ‏يافتنى است. لذا دول حاكم در دوران حكومت جمهورى اسلامى با دست يازيدن به اين دكترين اگر چه با تحمل هزينه كه لازمه هر پيروزى است اما در همه مقاطع با سربلندى قادر به تأمين منافع ملى ايران شدند.
پس با اين فرض كه شعار نه شرقى نه غربى به عنوان اصل راهبردى و لايتغير سياست خارجى ايران پس از انقلاب محسوب مى‏گردد.مرور سياست خارجى دولت اصلاحات به وضوح مويد خروج خاتمى و دولتش از اين اصل راهبردى است ، چنانچه خاتمى در اجراى سياست معروف تنش ‏زدايى اش در عمل انفعال را نصيب سياست خارجى ايران كرد. چنانچه در صفحه 352 كتاب ننگين مبانى نظرى و مستندات برنامه چهارم توسعه پيشنهاد شد. هزينه‏هاى نظامى ايران به دليل حضور آمريكا در منطقه و به بهانه تغيير استراتژى و تكنولوژى جنگى و پرهيز از درگيرى و به اصطلاح اثبات حسن نيت 20 درصد كاهش يابد!
جالب اينجاست كه سياست تنش‏زدايى خاتمى كه نقطه عطف آن در نظريه گفتگوى تمدن‏ها تجلي يافت تنها به جنبه تئوريك اكتفا نكرد بلكه در عمل نيز ضربات جبران‏ناپذيرى به منافع ملى ايران وارد نمود.
چنانچه درمذاكرات هسته اي با غرب به خفتى چون پذيرش پروتكل الحاقى تن داده و خاتمی در مقابل دوربین های صدا و سیما گفت :« ما آماده امضا هستيم و اگر 10 روز ديگر يا اگر فردا باشد امضا خواهيم کرد. ما داوطلبانه قبول کرده‌ايم قبل از نهايي شدن پروتکل در مجلس مواد آن رااجرا کنيم».
اين لفاظي ديپلماتيك در سخنرانى‏هاى نمادين و تنش زداي خاتمي در مجامع بين‏المللى ادامه داشت تا اينكه، آمريكا نام ايران را در فهرست محور شرارت جاى داد، تا معلوم شود سياست چماق و هويج غرب به چه ممفهومي است و مصداق بي حاصلي گفتگوي تمدنها چيست؟
با اينكه ایران در 3 مرحله يعني در اکتبر2003مطابق توافقنامه سعد آباد،فوریه 2004توافق نامه بروکسل ونوامبر2004توافق نامه پاریس تمام فعالیت های هسته ای را تعلیق کرد و در حالي كه اروپایی ها حتی اره برقی را م پلمپ کرده بودند. خاتمى هنوز هم دست از تنش‏زدايى برنداشته بود تا آنجا كه حاضر شد در يك نامه‏نگارى به بوش بگويد كه حاضر است در ازاى خروج نام ايران از آن فهرست كذايى به عدم حمايت از آرمان فلسطين و حزب‏الله لبنان تن دردهد! تا ثابت كند شود او استاد آفرينش فجايع ديپلماتيك است. كه گهگاه نيز درغالب كلام متجلي و با اظهاراتي نظيرابراز شرمندگى از تسخير لانه جاسوسى يا شهيد خواندن آبراهام لينكلن ظهور و بروز مى‏يافت!
اما تنها زمانى مى‏توان به عمق دره شكست‏هاى ديپلماتيك دولت خاتمى پى برد كه روى قله پيروزى‏هاى به دست آمده در چهار ساله اخير ايستاده باشيم. تا مشخص شود چگونه تعيين اولتيماتوم‏هاى هفتگى از سوى دولت‏هاى باج‏خواه غربى براى كوچكترين فعاليت هسته‏اى ايران در دوره خاتمى به شكست پلمپ تأسيسات نطنز و از سرگيرى كليه فعاليت‏هاى هسته‏اى در دولت احمدى‏نژاد منتهى شد.تا آنجا كه قطعنامه ی 1737 تصویب شد و ایران در مقابل اعلام کرد که دیگر ترتیبات فرعی موافقتنامه پادمان 1/3 را اجرا نمی کند و با قطعنامه 1747 اعلام شد که ایران در آستانه سوخت هسته ای با ظرفیت 3000 ماشین است و در قطعنامه 1803نسل جدیدتری از ماشین های سانتریفوژ 2 و 3 را راه اندازی گرديد
تا معلوم شود عزت‏مدارى، التماس‏هاى رقت‏بار وزير خارجه دولت خاتمى براى فعاليت تعداد انگشت‏شمارى سانتريفيوژ است. يا فعاليت بدون قيد و شرط هزاران سانتريفيوژ در دولت نهم و افتتاح دومين تأسيسات هسته‏اى (فوردو) در دولت دهم!؟
يا شايد بتوان تعريف از عزت‏مدارى را دوباره احياء كرد، وقتى تفاوت جايگاه ديپلماتيك ايران در زمان نگارش نامه خفت‏بار خاتمى به بوش و زمانى كه طرف آمريكايى براى دقايقى گفتگو در ژنو به سعيد جليلي التماس مى‏كرد معلوم شود!
به هر حال در مقام مقايسه مصاديق پرشمار است و حوصله خواننده كم، اما آنچه حافظه تاريخى ملت ايران از نظريه گفتگوى تمدن‏ها و مصاديق اجراى عملى آن به ياد مى‏آورد اگر لعن و نفرين به بار نياورد جايى براى تقدير و تشكر باقى نمى‏گذارد.
چه آنكه اكنون نيز تقدير از سوى لابي هايي انجام شد كه در قبال اخذ امتياز از دريافت كننده اين جايزه و لگدمال كردن منافع ملتى كه او نماينده آنها بود منافع مستكبرين و امنيت اسراييل را تأمين كرده اند
.

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

خاتمی ! فاصله ایمنی را حفظ کن!


در هفته‏اى كه گذشت، خبر ملاقات رمانتيك رئيس جمهور سابق با مشاور ارشدش پس از آزادى موقت از زندان جلب توجه مى‏كرد.
على‏الخصوص مشاهده تصوير مصافحه اين دو نفر كه تقريبا يك چهارم صفحه يك روزنامه دوم خردادى را اشغال كرده بود باعث تعجب مى‏شد! چون از انسان محافظه كارى مثل سيد خندان بعيد بود در شرايط غبارآلود فعلى تا اين حد به شخص پادرهوايى مثل حجاريان نزديك شود.
البته درست است كه هنوز مدارك محكمه‏پسندى در ارتباط با همكارى او و حجاريان در برپايى آشوب‏هاى اخير به دست نيامده، كه اگر هم بيايد لابد مثل ديدار با جرج سوروس تكذيب خواهد شد!
اما براى يك اصلاح طلب محافظه‏كار مثل رئيس بنياد باران، ترس از باز شدن مجدد پرونده قتلهاى زنجيره‏اى كفايت مى‏كند تا اين چنين بى‏پروا به عامل اصلى اين قتل‏ها نزديك نشود.
البته كسى چه مى‏داند شايد حاشيه آنقدر امن است كه حتى رو شدن مدارك غير قابل انكار از قصد براندازى نظام، توسط دولت او در گذشته هم نمى‏تواند آب را دردل دريايى‏اش تكان دهد!
صحبت از همان توطئه‏اى است كه سعيد حجاريان در مقام مشاور ارشد رئيس جمهور سابق با اغفال آن شيخ ساده لوح پياده كرد!همان ماجراى معروف نوارسازى كه حجاريان ديكته مى‏كرد و «پروازى» مى‏گفت: حزب‏اللهى‏ها به دستور رهبرى مسئول اعمال خشونت بار هستند!
يا همان دستخط منتسب به حضرت آقا كه به دستور حجاريان در شب 21 رمضان سال 78 در مسجد حسين آباد آيت‏الله طاهرى جعل و توزيع شد.كه براساس آن به سردار صفوى دستور اجراى قتل‏هاى زنجيره‏اى داده شده بود!
البته مصوبات جلسه كذايى يكشنبه هيات دولت در 27 تير سال 78، هم قابل دسترس است كه باحضور همين حجاريان تصويب گرديد: روزنامه «سلام» افتتاح شود، لطفيان فرمانده نيروى انتظامى بركنار وتاج‏زاده (يكى از متهمان اصلى آشوب‏هاى اخير) به جاى وى منصوب گردد و در آخر فرماندهى تام‏الاختيار نيروى انتظامى به وزارت كشور وقت ياهمان جولانگاه سازمان منافقين جديد سپرده شود. تا اين شعار حجاريان كه گفته بود: «ما در حال فتح يك به يك سنگرهاى نظام هستيم معناى منطقى پيدا كند!
البته ديگر سراغ سوابق محكوميت هشت و ده ساله همسر و برادر همسر حجاريان به جرم عضويت در سازمان منافقين نمى‏رويم و اينكه چگونه شخصى با اين سوابق خانوادگى سر از حوزه مشاورين رئيس جمهور اصلاحات، آن هم از نوع ارشدش در مى‏آورد؟!
اما اوضاع وقتى وخيم مى‏شود كه معلوم شود همه اين اتهامات همان ده سال پيش به اثبات رسيد و حكم بازداشت حجاريان هم صادر شد، و كسى كه از بازداشت و محاكمه وى جلوگيرى كرد، کسی نبود جز رئيس جمهورعبا شکلاتی وقت !
البته شايد جلوگيرى از آبروريزى دولت در آن دوران بهانه دلخوش‏كنكى بود براى سايرين تا روى اين دخالت آشكار رئيس جمهور در اجراى عدالت سرپوش بگذارند.
اما مصافحه معنادار امروز رئيس بنياد باران با اين پير توطئه، محل ترديد و جاى تامل بسيارى دارد! آن هم پس از اعترافات روشن سعيد حجاريان مبنى بر دخالت مستقيم او در فتنه‏هاى اخير!
محل ترديد از آن جهت كه چگونه يك شخصى با مسئوليت‏هايى از سفير و وزير گرفته تا هشت سال رياست جمهورى نظام جمهورى اسلامى، كه از وابستگان به نظام فرض مى‏شود، پس از گذشت ده سال و اثبات اتهامات انكارناپذير مشاور سابقش، همچنان قصد ملاقات رسانه‏اى و حمايت از وى را دارد؟ آيا هنوز هم بهانه‏اى وجود دارد تا وى حيثيت نظام و اجراى عدالت را فداى آن كند؟
شاید وجود دارد و آن هم چيزى نيست جز ترس از افشاى دخالت رئيس جمهور سابق در جنايات مشاورش؟ لذا تنها توصيه‏اى كه به رئيس بنياد باران مى‏توان نمود اين است كه فاصله ايمنى را از سعيد حجاريان حفظ نمايد تا اگر بى‏گناه است از گمانه زنى‏ها جلوگيرى كرده و اگر نه مطمئن باشد كه هيچ دستى نخواهد توانست روند اجراى عدالت الهى را كند كند.

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

لباس شخصی کیست؟



بعد از ده سال این اولین بار بود که دوباره با این حجم از تکرار نام لباس شخصی ها مشخصات ظاهریشان و اعمال منتصب به آنها را در روزنامه های زنجیره ای می خواندم البته این بار یک روزنامه نو پا به نام کلمه سبز نیز به شدت سعی در تعریف مختصات ظاهری و اعمال انتصابی به این عده را داشت
چنانچه همواره از زمان آغاز میتینگ های غیر قانونی و انتخاباتی میر حسین و کروبی تا زمانی که انتخابات برگزار شد عده ای که توسط کلمه سبز و اقمار آن لباس شخصی معرفی می شدند مسئول ضرب وشتم هواخواهان شعار تغییر بودند
لباس شخصی در تعریف کلمه سبز و دیگر روزنامه های زنجیره ای کسی بود که پیراهنش را روی شلوارش می انداخت و صورتش ته ریش یا ریش کامل داشت !
که با این تعریف قا ئدتا می بایست عده زیادی از اطرافیان ما در کوچه و خیابان و محل کا ر جزو افراد خشونت طلب باشند ! اما افرادی که من با این مشخصات ظاهری می شناختم نه تنها انسانهای خشنی نبودند بلکه بعضا افرادی نمونه د رآداب و معاشرت و قابل احترام در جامعه نیز محسوب می شدند
به هر تقدیر قلم فرسایی روزنامه های زنجیرهای در مورد لباس شخصی ها ادامه داشت تا زمانی که انتخابات برگزار و محمود احمدی نژاد با 24 میلیو ن رای رییس جمهور منتخب مردم گردید و حامیان دکتر دو روز بعد از این پیروزی شیرین برای برگزاری جشن پیروزی در میدان ولیعصر جمع شدند تا صحنه هایی به یاد ماندنی از حضوری میلیونی را رقم بزنند
باور کردنی نبود کل میدان و تمام خیابان های منتهی به آن پر بود از مردمی که همه به اتفاق خانواده هایشان برای شرکت در جشن آمده بودند و کاری کردند که آن بعد از ظهر به یاد ماندنی نیز مثل همه روزهای ثبت شده در تاریخ انقلاب باقی بماند
امادر پایان مراسم من نیزمثل بقیه به همراه چند تن از دوستان قصد باز گشت به منزل را داشتم که در اواسط راه با خبرهای نگران کننده ای که دهان به دهان می چرخید روبرو شدیم خبر های تلخی که شیرینی آن بعد از ظهر را تحت تاثیر قرار می داد و حکایت از در گیریهایی داشت که در مسیر های انتهایی راهپیمایی مردمی آغاز شده بود و به گفته راویان شدید ترین آن در دانشگاه تهران در جریان بود
به هر حال کاری از ما بر نمی آمد و طبق برنامه به راهمان ادامه دادیم تا از خیابان 16 آذر وارد خیابان انقلاب شدیم
صحنه هایی که با ورود به خیابان انقلاب می دیدم باور کردنی نبود ! هوا از گاز اشک آور مه آلود و باران سنگ از پشت نرده های سبز رنگ دانشگاه به خیابان انقلاب می ریخت ناگهان با سفیر یک سنگ بزرگ که از کنار سرم رد شد به خود آمده و با عجله در حالی که شاهد اصابت چند سنگ به سر و بدن سایر مردم بودم از تیررس بقیه سنگهای آسمانی دور شدم
سر در گمی به نگرانیمان افزوده شده بود و در حالی که هنوز بهت زده بودم سعی داشتم از کسانی که قبل از ما در محل حاضر شده بودند شرح ماجرا را بپرسم در همین حال نیرو های گارد ویژه با آرایش خطی و تقریبا بدون هیچ عکس العملی بین مردم و اشخاص سنگ پران داخل دانشگاه قرار گرفتند و من هم که کمی از بهت زدگی خارج شده بودم کم کم مثل بقیه به درب اصلی دانشگاه نزدیک شدم آ نجا بود که فهمیدم گازهای اشک آور که نمی دانم بوسیله چه سلاحی شلیک می شد از داخل دانشگاه می آید ! البته نیروهای گارد که ماسک ضد گاز داشتند آب در دلشان تکان نمی خورد و این مردم بیچاره بودند که به زحمت تنفس می کردند و تا 10 متری خودشان را هم نمی دیدند
در همان حوالی از مردم شنیدم که این عده از هواداران موسوی هستند که دانشجو نبوده و معلوم نیست از چه راهی به دانشگاه رخنه کرده اند حتی بعضی می گفتند اینها شب را تا صبح در دانشگاه مخفی شده اند! تا امروز هم زمان در چند نقطه شهر آشوب به پا کنند
درهمین حال ناخوداگاه یاد خیابان انقلاب و حجم ترافیک آن در یک روز عادی افتادم آخر آن روز یکشنبه بود و تقریبا از سر خیابان وصال از حد فاصل شرق و میدان انقلاب از حد فاصل غرب هیچ اتوموبیلی جرات ورود به داخل محدوده را نداشت خودم را به جای مسافران خسته گذاشتم ودلم به حال آنان سوخت چون معلوم نبود باید از کدام مسیر و بعد از چند ساعت به منازلشان برسند!؟
با همین افکار خود را تا پشت نیروهای گارد ویژه رساندم آنجا عده ای مشغول صحبت با فرمانده گارد بودند تا راهی برای خاتمه این وضع بیابند در همین زمان بود که آتش سوزی کیوسک نگهبانی درب اصلی دانشگاه توجه همه را به خود جلب کرد گویا هرچه عکس العمل آرامتری از این سوی نرده ها به نمایش گذاشته می شد آن طرف نرده ای ها قصد ایجاد تشنج بیشتری را داشتند
شعارها تند و تیز تر و تعداد سنگ ها ی پرتابی بیشتر شده بود تا اینکه من هم به سکوت پایان داده و به یکی از نیروها ی گارد گفتم چرا وارد دانشگاه نمی شوید؟ او هم خیلی کوتاه در جواب من گفت : چون اجازه ورود به دانشگاه را نداریم و من دوباره گفتم پس تا کی باید شاهد این وضع باشیم ؟ این بار یکی از افراد عادی که در محل بود گفت بعد از تیر 78 قانونی تصویب شد که نیروهای انتظامی حق ورود به محدوده داخلی دانشگاه را ندارند!
به غیر از من تقریبا تمامی همه افراد دور و برم این حرف را شنیدند و احتمالا همه مثل من به این نتیجه رسیدند که این روند به غیر از یک دور باطل که به جریح شدن آن عده آشوب طلب و طولانی شدن التهاب بیانجامد نتیجه ای در بر نخواهد داشت تا جایی که کم وبیش همه بایک اختلاف زمانی کم به فرمانده گارد پیشنهاد دادند حالا که کاری از دست شما بر نمی آید اختیار رابه دست مردم بسپارید تا به غائله خاتمه دهند اما جواب فرمانده همانطور که از قبل معلوم بود منفی بود
کم کم حجم سنگ باران آنقدر زیاد شده بود که گاردی ها با وجود کلاه خود زیر سپر های خود پناه گرفته بودند که د رنتیجه برخورد سنگ با ان صدای عذاب آوری ایجاد می شد
حالا دیگر جمعیت پشت سر نیروهای گارد بسیار متراکم شده بود و مردم حاضر در محل به این نتیجه رسیده بودند که به غیر از خودشان از دست کسی کاری ساخته نیست ! کش مکش بین مردم و نیروهای گارد هم که از نزدیک شدن آنها به دانشگاه جلوگیری می کردند به مسائل قبلی اضافه شده بود حالا گاردی ها علاوه برآسمان باید مواظب مردم خشمگین هم می بودند
فشار جمعیت از یک طرف و گاز اشک آور از طرف دیگر نفس کشیدن را سخت می کرد ضمن اینکه تراکم جمعیت اجازه پناه گرفتن از آسیب سنگها را نیز به مردم نمی داد تا اینکه بالاخره فشار جمعیت نیروهای گارد را تقریبا به نرده های سبز رنگ دانشگاه چسبانید !
از فریاد الله اکبر تا غریو یا ابوالفضل به شکلی حماسی بر زبان همه جاری بود تا اینکه یک نفر فریاد زد امام بند میم را برای امروز در و صیت نامه اش گنجانیده بود ! شاید همه حتی گاردی ها منتظر شنیدن این جمله بودند تا مجوزی باشد برای ورود مردم به صحنه عمل چرا که هم زمان هم فشار مردم چند برابر شد و هم مقاومت نیروهای گارد بسیار کمتر!تا اینکه در نتیجه اصرار و پا فشاری مردم زنجیره حائل باز شد و اولین گروه با غریو الله اکبر وارد دانشگاه شدند
با اینکه تعداد افرادی که وارد دانشگاه شدند از انگشتان دو دست کمتر بود اما جمعیت آشوبگر چند صد نفره تقریبا تا فاصله 500 متری به عقب فرار کردند
با مشاهده این صحنه و تاثیر مثبت عملکرد مردمی مقاومت نیروهای گارد کمتر و تعاد بیشتری از مردم وارد دانشگاه شدند که این با تقریبا همه اغتشاش گران یا متواری ویا توسط نیروهای مردمی دستگیر و تحویل نیرو های انتظامی شدند
کل پاکسازی دانشگاه بیش از نیم ساعت به طول نیانجامید البته مردمی که بیرون از درب های دانشگاه باقی مانده بودند نیز بیکار ننشسته و به پاکسازی خیابان از سنگهای پرتاب شده پرداختند تا جایی که کمتر از یک ساعت شاهد ترافیک بعد از ظهر آن هم بعد از ظهر شلوغ یکشنبه در خیابان انقلاب بودیم !
به هر تقدیر بعد از ظهر 24 خرداد با خاطرات تلخ و شیرینش تمام شد اما آنچه امروز به آن می اندیشم این است که آن روز به غیر از نیروهای گارد تقریبا همه حتی آشوب طلب های پشت نرده های دانشگاه لباس شخصی به تن داشتند اما آیا به راستی اصطلاح لباس شخصی با آن مفهوم خاص که در روزنامه های زنجیره ای از آن یاد می شد برازنده اغتشاش گران آن سوی نردها بود که با فتنه جویی آسایش عمومی را سلب کرده بودند یا مردمی که تا پای جان برای آرمان های امام و انقلاب جنگیدند وپس از پایان فتنه بی هیچ ادعایی به خانه هایشان رفتند؟

۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

ندای حق



نشانه پيروزى؛ نه اطلاعات غلط

اين روزها در اثر كمبود سوژه، موضوع ارائه اطلاعات غلط به رييس‏جمهور در ارتباط با يكى از مسايل فى ما بين دولت و مجلس كه به نگارش نامه دكتر احمدى‏نژاد به مجلس انجاميد. دستاويزى شده براى مطبوعات زرد تا آسمان را به ريسمان بافته و اينچنين عنوان كنند كه مواجه رييس‏جمهور با دوازده كرسى خالى در مجمع عمومى سازمان ملل نيز ناشى از ارسال همين پيام‏هاى غلط به ايشان است!
چنانچه گفتند: به احمدى‏نژاد به غلط پيغام داده شده بود كه غربى‏ها در مقابل ايران كوتاه آمده و حاضر به دادن امتياز هستند كه در نتيجه دكتر احمدى‏نژاد هم به اشتباه افتاده و قاطع‏تر از هميشه در پشت تريبون مجمع عمومى سازمان ملل سخنرانى كرد.
غافل از اينكه غربى‏ها حتى حاضر به شنيدن سخنان وى نيز نشدند!
البته با توجه به فهم كج يا كلاً عدم فهم قلم به دستان زنجيره‏اى از آموزه‏هاى دينى و آرمان‏هاى انقلابى ما، نمى‏توان انتظارى بيش از اين نوع مغالطات از آنان داشت. چرا كه در اين قاموس عدم حضور يازده نماينده مستكبر در سازمان ملل شكست يك بازى سياسى محسوب مى‏گردد و لذا در اين نوع نگرش نه چشم بينايى براى ديدن صندلى‏هاى پر در سالن وجود دارد و نه دركى از ارزش بيدارى ميليون‏ها انسان تشنه آزادى در جهان كه از طريق پنجره رسانه نظاره‏گر و شنواى نداى حق از زبان رييس‏جمهور كشورمان بودند. از اين رهگذر بر ما واجب است تا براساس وظيفه دينى امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر اين منحرف‏كنندگان افكار عمومى را از عمل خويش بازداشته و آنان را به توجه آموزه‏هاى دينى‏مان فرا بخوانيم، همان فرامينى كه به ما حق داد تا با كفار داد و ستد و تعاملات انتفاعى دوجانبه داشته باشيم، ضمن اينكه همان دستورات ما را از هرگونه سازش با مستكبرين منع و تنها زبان مناسب براى سخن گفتن با اين عده را زبان عتاب و زور ناميد. لذا براساس اين آموزه‏ها حساب همه حتى كفار، از مستكبرين جداست، چنانچه مستكبر نه جايى براى تعامل باقى مى‏گذارد و نه راهى براى گفتگو و هر گام به عقب ما برابر با دو گام به جلوى آنان خواهد بود.
لذا از آنجا كه عقل نيز به همان راهى خواهد رسيد كه شرع تعيين نموده تنها راه عاقلانه عقب راندن مستكبرين همان است كه انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام(ره) در پيش گرفت، كه صدالبته رييس‏جمهور مكتبى نيز امروز ادامه دهنده همان راه است، لذا با ايمان به وعده‏هاى صادق خداوند كه مى‏فرمايد پويش اين راه نتيجه‏اى جز نصرت به بار نخواهد آورد، 31 سال از عمر انقلاب با پيروزى‏هاى روزافزون طى شد. و امروز نيز همان راه به نمايندگى رياست جمهورى ادامه داده مى‏شود، حتى اگر صحن علنى سازمان ملل متحد شاهد عدم حضور نماينده دوازده كشور مستكبر باشد.
چرا كه اصولاً سخنرانى رياست جمهورى از پشت تريبون سازمان ملل نه براى گوش‏هاى كر مستكبرين بلكه براى بيدارى دل‏هاى ميليون‏ها انسان آزادانديش در سراسر دنيا و نمايندگان آنان در صحن علنى سازمان ملل متحد بود. تا با استفاده از اين تريبون و آنچه امروز از آن به عنوان ديپلماسى عمومى ياد مى‏شود. پيام انقلاب اسلامى را به جهانيان مخابره نمايد. لذا براساس آنچه گفته شد حتى در صورت خالى شدن كل صندلى‏هاى سالن سخنرانى نيز نماينده جمهورى اسلامى ايران شرعا موظف به اداى همان سخنانى است كه دكتر احمدى‏نژاد از آن تريبون ايراد نمود.
لذا آنچه مسلم است خالى بودن صندلى دوازده مستكبر نه تنها نكته عجيبى نيست بلكه، در صورت حضور آنان بايد در صحت راه انتخاب شده شك نمود.
پس آنچه به عنوان نتيجه از اين گفتار حاصل مى‏آيد اين است كه نه اطلاعات غلطى در كار بوده و نه باخت در يك بازى سياسى، كه هر چه بوده عمل به وظيفه شرعى توسط رييس‏جمهور است كه قطعا نتيجه‏اى جز نصرت الهى به بارن خواهد آورد.

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

کوتاه برای فتنه گر




آشتى ملى راهى براى فرار فتنه‏گران از مجازات

طرح‏هايى همچون آشتى ملى يا ميانجى‏گرى ميان جناح‏ها و شخصيت‏هاى سياسى درگير در بحران‏هاى اخير در حالى مطرح مى‏شود كه آسيب‏هاى وارده به حيثيت نظام جمهورى اسلامى، در خارج و آرامش عمومى در داخل به حدى است كه مدعيان اين دعوا بسيار فراتر از چند جناح سياسى به نظر مى‏رسند چنانچه از يك سو نظام اسلامى و از طرف ديگر افكار عمومى به عنوان شاكيان تام در دادگاه خواستار رسيدگى سريع به جرائم متهمان اصلى آشوب‏هاى اخير هستند. چنانچه مدعى‏العموم حتى در صورت گذشت نظام از حق خود، نمى‏تواند از حق ميليونها ايرانى براى مجازات برهم زنندگان نظم و آرامش اجتماعى و نيز تخريب كنندگان وجهه نظام در خارج بگذرد.
حال آنكه اين اتهامات غير قابل انكار در حالى به برخى اشخاص حقيقى و حقوقى وارد مى‏شود كه افكار عمومى، جرائم رخ داده را از روى نادانى و جهل مرتكبين آن ندانسته و اين اعتقاد وجود دارد كه در صورت ادامه تحقيقات و تكميل شواهد، امكان ارتباط اين عده با سرويس‏هاى جاسوسى بيگانه دور از ذهن نیست

از سوى ديگر بررسى روند رفتار سياسى و اجتماعى اين متهمين مؤيد اين است كه اين عده هيچ گاه از هيچ كوششى براى ايجاد اغتشاش و ايجاد التهاب عمومى فروگذار نكردند، التهاباتى كه تنها براى دستيابى به مقاصد و اميال شخصى و جناحى اين دسته صورت گرفت. چنانچه در همين زمان كه پيشنهاد آشتى ملى مطرح مى‏شود،شاهد فتنه گرى ايشان در يوم‏الله قدس بوديم.
لذا تنها برداشتى كه اذهان عمومى از طرح آشتى ملى دارد اين نكته است كه سران آشوب در عين نااميدى از يك طرف با طرح چنين پيشنهادات مضحكى از طريق دوستان خود در صدد پيدا كردن راه نجات از مجازات هستند و از طرف ديگر از هيچ كوششى براى گرفتن امتياز از نظام به جهت پيش بردن مقاصد خود فروگذار نيستند.
كه اين رويه منافقانه و فتنه‏جويانه عزم ملت را بيش از پيش براى محاكمه و مجازات متهمان اصلى آشوب‏هاى اخير جزم مى‏نمايد. چرا كه تجربه تاريخى ثابت كرده منافقان و فتنه‏جويان از رأفت اسلامى تنها براى تجديد قوا و لانه گزينى جديد در لايه‏هاى اجتماعى استفاده خواهند كرد تا در فرصت مغتنم با تكرار اعمال مجرمانه خود ضربات مهلك‏ترى به بدنه حكومت اسلامى وارد نمايند.


۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

هر دم از این باغ بری می رسد


اندرافاضات يك ميان دار جديد!

در بحبوحه حوادث پس از انتخابات و پس لرزه‏هاى آن، همه جور آدم ديديم به غير از يك ميان دار جديد! ميان دارى داعيه‏دار، كه همه را به نوعى گناهكار دانسته و معتقد است تنها با عمل به بسته پيشنهادى اوست كه همه اتفاقات ختم به خير خواهد شد.
حال آنكه اين ميان‏داردر غالب يك تشكيلات و تحت عنوان دبيركل آن، سالهاست كه پس از تشكيل مجموعه غير قانونى و غيررسمى خود علاوه بر داعيه كنونى، ادعاى قيوميت قشر عظيمى از معتقدترين و مومن‏ترين اقشار مردم به انقلاب را نيز داراست چنانچه با مصادره نام حزب‏الله براى خود، تشكيلات موسوم به اين نام را تنها منشاء و مبداء هدايت طيف عظيم امت حزب‏الله مى‏داند.
غافل از اينكه نام مقدس حزب‏الله را نه مى‏توان مصادره كرد و نه مى‏توان براى آن متولى تعيين نمود چنانچه از ابتداى انقلاب تاكنون امت شهيدپرور ايران بدون اينكه داعيه‏دار و يدك‏كش اين نام باشند در راه آرمان‏هاى حزب‏الله جانفشانى نموده‏اند.
براين اساس آنچه در ذيل مى‏آيد نقد مواضع جديد اين گروه پس از يك دوره انفعال سوال برانگيز در بحبوحه آشوب‏هاى اخير است! يعنى درست پس از زمانى كه انتظار اتخاذ موضعى حزب اللهى از اين دارو دسته ميرفت، و آنان سكوتى معنادار و خلاف منافع ملى اختيار كرده بودند !
چنانچه دبيركل اين تشكيلات طى سخنانى در ارگان مطبوعاتى متبوعش خود را مودى و وكيل مقام معظم رهبرى فرض كرده و از زبان ايشان برعليه ملت شريف ايران اقامه دعوى و شكوائيه نموده است و مى‏گويد:"رهبرى ما به اندازه كافى غم و غصه دارد چرا ملت ما قدرشناس رهبرى نيست؟!" و در ادامه مى‏افزايد: "چرا ملت ما گاهى مواقع وقتى يك فردى حيات دارد قدرش را نمى‏دانند؟! آيا كفران نعمت نبود؟!" سپس در اظهاراتى دوپهلو و دون شأن آن مقام به زعم خويش به دفاع از معظم‏له پرداخته مى‏افزايد:"آيا رهبرى براى خودشان، براى بچه‏هاى خودشان، براى زندگى شخصى خودشان دكانى باز كرده‏اند؟ يا چيزى از ملت خواسته است؟!"
معلوم نيست كى و كجا چنين شبهات وقيحانه‏اى در ارتباط با آن حضرت مطرح گرديده كه نامبرده در صدد رفع آن است يا در كجاى تاريخ دوران رهبرى معظم‏له ايشان از قدرناشناسى ملت شريف ايران شكوائيه داشته‏اند كه وى به تبيين آن مى‏پردازد؟
گفتنى است اين دبيركل غيرقانونى در ادامه اظهاراتش با لحنى ارباب‏م‏آبانه خطاب به ملت ايران در صدد اثبات مشروعيت جايگاه مقام معظم رهبرى بر مى‏آيد (نعوذبالله) و چنين مى‏گويد:"من به ملت عزيزم مى‏گويم!! آيا از رهبرى موجود، فردى شايسته‏تر وجود دارد؟ آيا او تنها در مقابل غرب نايستاد؟ آيا از حقوق ملت ما دفاع نكرد؟!"
اين سوال مطرح است كه چه كسى در شايستگى آن مقام عظما تشكيك ايجاد كرده كه نامبرده با جملاتى نيم بند سعى در احياى آن دارد؟
در ادامه وى بحث مبهمش را به دنباله آشوب‏هاى اخير پيوند زده و در مورد توطئه اخير براى ايجاد التهاب در دانشگاهها مى‏گويد: "نبايد دانشگاهها دوباره آتش بيارمعركه جريانات و درگيرى‏هاى سياسى شوند چون در اين درگيرى‏ها كسى نفع نمى‏برد همه ضرر مى‏كنند. من سوال مى‏كنم آقاى احمدى نژاد نفع برد يا ضربه خورد؟ آقاى‏هاشمى نفع برد يا ضربه خورد؟ آقاى موسوى و كروبى نفع بردند يا ضربه خوردند؟ همه ضرر كردند و بازى باخت - باخت به جميع جهات بود. منتها همين مجموعه‏اى كه باختند اگر متحد شوند مى‏توانند بازى را دوباره ببرند! "
اين راه حل غيراصولى در حالى ارائه مى‏گردد كه گويا نامبرده فراموش كرده خواهان اتحاد چه كسانى با رئيس جمهور قانونى و مشروع مردم ايران است؟ ايشان يا نميداند كه به زودى اين افراد قرار است در دادگاه پاسخگوى خيانت خود به ملت ايران باشند؟
يا در صدد منزه جلوه دادن اين اشخاص است تا با اجراى بازى كى بود كى بود من نبودم! آنان را از مجازات احتمالى برهاند! و به زعم خويش همه را برنده بازى اعلام كند!
اما در پايان باز هم حس قيم‏م‏آبانه اين دبيركل غير مشروع گل كرده و ضمن خدشه‏دار كردن نيت خالصانه امت حزب‏الله براى حضور در صحنه‏هاى عمل، همه را به شيوه‏اى اهانت‏آميز دعوت به پذيرش قيوميت تشكيلات غيرقانونى خود نموده و مى‏افزايد: " نمى‏گويم به خاطر دنيا نياييد! ولى خدا را هم شريك كنيد! امام زمان را هم شريك كنيد!حزب‏الله در خدمت شماست، واقعا لياقت داشته باشيد! حزب الله شما را كمك ( مالى) خواهد كرد. "
گرچه زمان براى قضاوت در باره اين مواضع قدرى‏زود است و آنچه از اين گفتار بيشتر به ذهن متبادر مى گردد بى تدبيرى و عدم بينش صحيح درباره اشخاص و وقايع اطراف مى‏باشد اما آنچه مسلم است ظهور و گسترش برخى تشكل‏هاى غيرقانونى در ايران تاكنون ضربات زيادى به انقلاب وارد كرده كه جبران آن نيز مشمول زمان زيادى گرديده است. چنانچه سازمان نامشروع مجاهدين (انقلاب) با همان نام دهان پر كن نقش قابل توجهى را در آشوب‏هاى اخير كشوربازى كرد. لذا اكنون كه بستر برچيده شدن چنين تشكل‏هايى فراهم شده است اين انتظار از وزارت كشور و قوه قضائيه مى‏رود تا بساط آنان را براى هميشه جمع نمايند تا در آينده در اثر سهل‏انگارى، دچار چالش‏هاى احتمالى از طرف گروههايى آن هم با داعيه قيوميت نام بزرگى چون امت حزب‏الله نگرديم. زيرا هرگونه سوء استفاده از اين نام باعث بى اعتمادى اين قشر عظيم و بى ادعا به يكديگر خواهد شد كه نتيجه‏اى جز تفرقه و چند دستگى كه مورد نظر دشمنان نظام و انقلاب است را به بار نخواهد آورد.

۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

امام شاهد باش ما هشدار دادیم!


اجراى بند «ميم» وصيتنامه امام در انتظار سران آشوب

امروز از شركت در مراسم شب‏هاى قدر در جوار حرم حضرت امام(ره) محروم مى‏شويم، فردا لابد بايد به محدود كردن يا لغو احتمالى روز قدس بينديشيم و احتمالا يوم‏الله 22 بهمن را هم تنها با تماشاى تصاوير تلويزيونى پخش شده از راهپيمايى‏هاى سال‏هاى قبل در خانه بگذرانيم.
و اين همه محروميت براى اكثريت، نتيجه آزادى عمل عده‏اى قانون‏شكن است كه در اقليت قرار دارند. همان جريان طرد شده‏اى كه تنها اميدشان براى بقاى استفاده از تريبون‏هاى موروثى و ايجاد التهاب رسانه‏اى است.
تا شايد بتوانند نارضايتى خود از وضع موجود را به كل ملت تعميم دهند و احيانا باايجاد التهاب كاذب در جامعه بخشى از آب رفته به جوى بازگردد.
احتمالا نارضايتى از خروج از چرخه قدرت آنچنان به ايشان گران آمده كه براى بازگشت به آن از همنوايى و همراهى با موساد و سيا هم فروگذار نخواهند بود!
تا در اين همسرايى، احساسات پاك احيا كنندگان شب قدر در حرم حضرت امام(ره) يا حضور ميليونى در راهپيمايى روز قدس ملعبه‏اى گردد براى موج سوارى اين نااهلان.اما به راستى تا كى و به چه قيمتى بايد شاهد ترك تازى عده‏اى باشيم كه نه جايگاهى در دل مردم دارند و نه در اركان نظام!
عده‏اى كه ملت ايران نه علاقه‏اى به ديدنشان در مراسم شب‏هاى قدر مرقد امام دارند و نه در راهپيمايى روز جهانى قدس! كه تنها آرزويشان ديدن اين تافته‏هاى جدابافته در پشت تريبون چوب گردويى دادگاه است، آن هم نه در مقامى به غير از پاسخگويى به خيانت به انقلاب اسلامى و خون شهدا.
اما اين سوال از قوه قضائيه به عنوان تنها متولى احقاق حق عامه مطرح است كه ملت شهيد پرور ايران تا كى بايد تاوان مماشات اين نهاد با لعنت شدگان انقلاب را پس بدهند؟
چرا كه قطعا ادامه روند موجود تنها به محروميت ملت ايران از شركت در يك مراسم معنوى ختم نخواهد شد ؛ بلكه در صورت ادامه به سوءاستفاده از بسترهاى ميليونى و امواج خروشان ملت در روزهايى خواهد انجاميد كه جايگاهى براى عرضه مقبوليت نظام به عرصه جهانى خواهد بود.
لذا مماشات قوه قضائيه با سران آشوب‏هاى اخير و التهابات جارى كار را به جايى خواهد رساند كه صحنه‏هاى صفوف درهم پيوسته ملت به نام التهاب در نظام و در راستاى اهداف دشمنان انقلاب به جهان مخابره گردد.
اما به راستى ملت ايران تا كى صبورى به خرج خواهد داد؟ آيا مى‏توان ثمره خون هزاران شهيد را بازيچه دست مشتى خائن قرار داد؟
لذا اگر در قانون اساسى از نهادى به نام قوه قضائيه به عنوان تنها مرجع رسيدگى به دعاوى مردم نام برده شده اما در بند «ميم» وصيتنامه حضرت امام نيز اين حق براى ملت در نظر گرفته شده كه در صورت اهمال مسئولين ملت خود وارد صحنه شوند كه در آن صورت مجازات سران آشوب‏هاى گذشته و التهابات كنونى بسيار سنگين‏تر از آن خواهد بود كه قوه قضائيه تعيين مى‏نمايد!
شايد آن روز از سيد خندان جز يك عباى شكلاتى و از ژنرال شكست جز يك شنل سبز باقى نماند. شايد پس از آن روز فقط نامى از شيخ اصلاحات و فرزندان پدرخوانده در صفحات تاريخ بتوان يافت.
بر اين اساس، انتظار ملت شريف ايران احضار سريع سركردگان التهاب آفرين به جايگاه پاسخگويى است و صد البته اعمال مجازات در خور جرائم ايشان، چرا كه در غير اين صورت بند «ميم» وصيتنامه رهبر كبير انقلاب همچون ساير بندهاى آن براى اين مردم نصب‏العين بوده و با استعانت از مقام عظماى ولايت لازم‏الاجرا خواهد بود.

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

فاشیسم شبکه ای را نابود کنید




وقتى جنگ دوم جهانى پايان پذيرفت، جميع جامعه شناسان به اين نتيجه رسيدند كه كابوس فاشيسم نيز براى هميشه پايان يافته. و متفق‏القول آن را محصول شرايط حاكم بر دوره‏اى از حيات اروپا دانستند كه ديگر نه در اروپا و نه در هيچ كجاى ديگر تكرار نخواهد شد.
اما كمتر كسى به اين واقعيت كتمان‏ناپذير اعتقاد دارد كه فاتحين جنگ دوم جهانى بسيارى از رازهاى سر به مهر فاشيست‏ها را قبل از به گور برده شدن براى استفاده در روز مبادا حفظ كردند.
دور از ذهن نخواهد بود كه مثل بسيارى از اسرار نظامى آلمان نازى نظير موشك‏هاى" وي 2" كه پايه توليد سلاح‏هاى مرگبار جديد همچون موشك‏هاى بالستيك را تشكيل مى‏دهند. مبانى ايدئولوژيك و عملى فاشيسم نيز با اندكى روزآورى بر عليه به خطر انداختگان منافع فاتحان جنگ دوم جهانى يا همان ابر قدرت هاي امروزي استفاده نگردد.لذا همواره عده‏اى مزدور يا طرد شده از جامعه و دور افتاده از قدرت وجود دارند تا براى دستيابى به اميال خود تن به خيانت و البته پياده‏سازى نسخه‏هاى مسموم ابرقدرت‏ها بر عليه كشورشان دهند.
بر اين مبنا بازخوانى وقايع انتخابات دهم و اتفاقات پس از آن و مقايسه آن با سالهاى سياه ظهور فاشيسم در اروپا، چنان شباهتى از روش عمل فاشيست‏هاى دهه 20 و 30 در ايتاليا و آلمان و شوزشيان سبز پوش در ذهن متبادر مى‏سازد كه فرض ظهور مجدد فاشيسم نوين والبته در ايران را قوت مى‏بخشد!
درست است كه هيچگاه شرايط آن روز ايتاليا و آلمان بر ايران حاكم نبوده و نيست اما القاى دروغين و مكرر وجود چنان شرايطى در اذهان عمومى امكان پذير خواهد بود. چرا كه تنها بستر مناسب براى رشد فاشيست‏هاى تغيير شكل يافته و روزآمد شده خواهد بود.
چنانچه با كمى كنكاش در لابه لاى سخنان و رفتار سردمداران آشوب‏هاى اخير كه هنوز به فعاليت خود مشغولند به وضوح مى‏توان به تطابق روش‏هاى كارى آنان با فاشيست‏ها پى برد:

ايجاد حس حقارت

از آنجا كه شرايط وخيم اقتصادى و اجتماعي حاكم بر كشورهاى مغلوب در جنگ اول جهانى باعث ياس و سرخوردگي مردم گرديده بود اين شرايط تحقير آميزاهرم فشاري بود كه دايما توسط رهبران فاشيسم استفاده و به مردم گوشزد مى‏شد. در اين ميان طبقه متوسط به دليل جايگاه شخصيتى ويژه در اجتماع بيش از همه حقارت ايجاد شده را حس مى‏كردند كه البته اين عده نقش جامعه هدف رانيز براى سردمداران فاشيست بازى مى‏كردند. به گونه ايكه با القاى حسن كينه و انتقام جويى توسط فاشيست‏ها آماده احقاق حق از پايمال شده خود خود توسط اقليت حاكم شدند. اما رهايى از اين حقارت تحميلى، تنها يك راه داشت و آن نبود جز خشونت و كينه و بى‏پايان نسبت به اقليت حاكم تا زمانى كه حق تصاحب شده بازپس گرفته شود و فاشيسم آرماني حاكم گردد.
اما چگونه مى‏توان شرايط آن روز اروپا را كه امروز در ايران وجود ندارد ايجاد كرد؟ اين در واقع همان كارى است كه سران آشوب‏هاى اخير با دريافت نسخه‏هاى به روز شده فاشيسم از آن سوى آب و عملى كردن نعل به نعل آن انجام دادند.

ايجاد توهم...

آنچه در اظهارات كذب سران آشوب در تب و تاب تبليغات پيش از انتخابات به چشم مى‏خورد، اين نكته بود كه چهار سال قبل يعنى در انتخابات نهم رياست جمهورى چون اكثريت پاى صندوق نيامدند حاكميت به دست اقليت افتاد، و كارى كه اقليت در اين چهار سال كرد جز تحقير شخصيت اكثريت در داخل و خارج نبود، اكثريتي كه با عناوينى چون نخبه و صاحبان انديشه و البته نماينده قشر متوسط ياد مى‏شدند كه از حق واقعى خود به دور افتاده‏اند!

رنگ ابزار روانى فاشيسم قديم و جديد

آنچه همزمان با اولين گام سران آشوب نمود پيدا كرد استفاده از يك رنگ واحد براى شناسايى جامعه هدف بود و اين در حالى است كه ساير اقشار جامعه كه در جرگه جامعه هدف نبودند فاقد هر علامت مشخصه براى تفكيك از سايرين بودند و نتيجه حاصل اينكه "مقدار هر چند اندك در مقابل هيچ بسيار جلوه‏گر خواهد شد"!
با آنكه استفاده از رنگ را به انقلاب‏هاى مخملى نسبت مى‏دهند؛ اما به طور قطع مى‏توان بانيان آن را فاشيست‏هاى ايتاليا و آلمان ناميد، آنهايى كه در زمانى نه چندان دور با بسيج اوباش و پوشانيدن لباس‏هاى سياه در ايتاليا و قهوه‏اى در آلمان گروههاى اسكارديستى و اس. آ را تشكيل دادند تا با رعايت قانون «كم بهتر از هيچ» هم طرفداران خود را انبوه نشان دهند و هم با ايجاد رعب و وحشت در حاكميت امتياز كسب نمايند!

ايجادالتهاب دايمى راز بقاى فاشيسم

البته سران آشوب خوب مى‏دانستند حتى در بهترين شرايط با همه تمهيدات به كار گرفته شده نخواهند توانست حتى نيمى از آراى عمومى را هم جلب كنند. پس براى حفظ بستر رشد و بقاى فاشيسم نوين بسترى از التهاب دايمى لازم بود تا حس كينه‏جويى و انتقام از اكثريت اقليت جلوه داده شده در دل‏هاى اقليت واقعى باقى بماند وا ين ميسر نمى‏گرديد جز با اعلام پيروزى خيره كننده و زودرس در انتخابات و صد البته القاى اين نكته كه در صورت عدم كسب نتيجه اعلام شده، ظلم اقليت به اكثريت و تحقير آنان همچنان ادامه دارد كه تنها راه نجات از آن حفظ خشم و كينه فاشيستى در سينه‏ها تا روز انتقام است.

خشم فاشيستى در پوشش راهپيمايى آرام

تمرين پهن كردن مردم در كف خيابان روشى بود كه از مدتها قبل توسط يكى از بزرگترين سران آشوب يا همان عباى شكلاتى معروف تمرين مى‏شد كه پس از به تحقق پيوستن پيش‏بينى شكست قطعى در انتخابات شكل واقعى به خود گرفت. تا فاشيسم جديد به همه تعهدات خود عمل كرده باشد.
البته اعراض خيابانى كه عليرغم ظاهر آرام خود كاملا به شيوه آشوب‏هاى آلمان و ايتالياى دهه 20و 30 ميلادى برنامه ريزى شده بود، آشوب‏هايى كه منطقه بندى شده بودند و براى هر منطقه رهبرى به سبك «راس‏هاى» ايتالياى فاشيست قرار داده شده بود و از همه جالب‏تر شيوه اين اعتراض كه به شكل راهپيمايى از يك نقطه خاص به نقطه خاص ديگر در سطح پايتخت برنامه ريزى گرديده بود تا يادآور راهپيمايى تاريخى فاشيست‏ها در 30 اكتبر 1922 در ايتاليايه سمت رم باشدو شايد خاطره پيزوزي موسوليني در اين راهپيمايي براى ژنرال سبزپوش در 30 خرداد 1388نيز تكرار شود.
تكرار چرخه راهپيمايى فاشيست‏هاى سبزپوش در تهران نتيجه‏اى جز فلج كردن فعاليت شهروندان تخريب اموال عمومى و كشته و زخمى شدن دهها تن از هموطنان نداشت، اما چرخه زندگى فاشيسم نوين متوقف نگرديد و سران اصلى آشوب يا توطئه دگرديسى شده فاشيستى به راحتى مشغول ادامه فعاليت خود در غالب راه اندازي يشكيلات «راه سبز اميد» هستند. راه سبزى كه قطعا برنامه و هدفى جز آنچه تا امروز توسط فاشيست‏هاى نوين دنبال شده نخواهد داشت و دورنماى آن چيزى جز تكرار چرخه گذشته در حايشه امن ايجاد شده براى آن نخواهد داشت.

فاشيسم شبكه‏اى

بايد باور داشت فاشيسم هنوز هم زنده و به لطف حاشيه امن ايجاد شده پوياست! و البته مشغول تجميع قوا و تاسيس نوع جديدى از فاشيسم به نام فاشيسم شبكه‏اى !كه به واسطه آن همه اعضا از ادامه وضع موجود ناراضى و در مقابل هر عمل حاكميت دست به عصيات و اعتراض خواهند زد، در اين شبكه همه اعضا حداقل يك موضوع براى احساس حقارت در ذهن خود خواهند داشت تا بدين ترتيب همبستگى و پيوستگى شبكه حفظ گردد و يادآور شبكه درهم تنيده يا همان فاشيوى آرمانى موسولينى باشد. قطعا چهار سال زمانى كمى براى برنامه ريزى و گسترش فاشيسم شبكه‏اى در ايران نخواهد بود.
و البته اندك براى مقابله با سيستمى كه با انگيزه و خيالى آسوده به كار خود ادامه مى‏دهد.

سرنوشت سران فاشيسم كلاسيك براى سران «راه سبز اميد»

قطعا آنچه باعث شده آقايان مرد خاكستري، ژنرال شكست و شيخ اصلاحات بدون توجه به آن همه مصيبت كه آفريدند بار ديگر گردهم آمده و در صدد ادامه راه برآيند مصونيت و حاشيه امنى است كه در اطراف خود احساس مى‏كنند تا آنجا كه فاشيسم را خط مشى خود قرار داده‏اند اما از سرنوشت سران آن غافلند ، چرا كه احتمالا حداقل دغدغه و ترس از همپايانى با سرنوشت كسانى چون «موسولينى» و «هيتلر» آنان را از ادامه فتنه باز مى‏داشت.
بديهى است سرعت در ادامه دادرسى‏ها و آغاز هر چه سريع‏تر سران اصلى آشوب‏هاى اخير و در نظر گرفتن مجازات در خور براى آنان راه فاشيسم سبز را براى هميشه به جهنم ختم خواهد كرد. كه درغير اين صورت نسخه دگرديسي شده فاشيسم پس از 70 سال دوران كمون درغالب راه سبز اميد يا هراسم ديگر اعتماد و اعتقاد عمومي به اركان نظام را باچالشهاي جدي مواجه خواهد ساخت

۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

حرف مفت



برادر یک پدر خوانده و روزهاى سخت برادرش!
ظاهرا آب و هواى ییلاقی روى روحيه برخى افراد وابسته به حاضران در" قرق‏گاه كارگزارانى" اين مناطق هم تاثير گذاشته! تا حدى كه از شدت موج ايجاد شده، روحيه ايشان هم متحول گشته و پس از روزهاى تنفيذ و تحليف به نوحه‏سرايى براى نظام و پدر خوانده های در تعلیق پرداخته‏اند.
چنانچه يك عضو مجمع تشخيص مصلحت كه رياست سابق صدا و سيما را هم بر عهده داشته از اين قاعده تاثير پذيرفته و طى اظهاراتى در گفت و گو با خبرگزارى ايلنا گفت: «بعد از انتخابات پانزده ميليون ناراضى درست كرديم و اين اشخاص افراد معمولى نيستند.»
اما اين عضو حزب ليبرال - دمكرات كارگزاران سازندگى ، اشاره به زمان و مكان اخذ وكالت و نيابت از پانزده ميليون ايرانى نكرد تا معلوم شود طبق كدام سند و اجازه آن هم از تعداد پانزده ميليون نفر، آنها را ناراضى و ضمناتافته جدابافته از ملت ايران معرفى مى‏نمايد؟
احتمالاً اين اشراف‏زاده 31 ساله قصد داشته تا اين عده را نيز به كيش خود و هم حزبى‏هايش پنداشته و براین اساس آنها راهم متعرض و هم غير معمولى جلوه دهد! تا از صدقه سر آنان حزب كارگزاران پابرجا! و مشاركت، مشاركت بماند! زیرا در محاسبات ایشان دست و پنجه نرم كردن با يك حزب پانزده ميليونى مجازی بسيار سخت‏تر از يك حزب فولكس واگنى خواهد بود! و احتمالا گره زدن توقعات یک جریان سیاسی طردشده با منافع توده پانزده میلیونی تنها فرصت باقی مانده برای بقای آن به نظر می رسد
اما در گرماگرم گفت و گو وقتى از احوالات یک پدر خوانده سخن به ميان مى‏آيد نامبرده با حزنى وافر و سكوتى معنادار مى‏گويد: واقعا روزهاى سختى به ایشان مى‏گذرد! و سپس ضمن پيوند فعل حال به گذشته مى‏گويد: نگاه امام به ایشان انحصارى بود!
كه با اين معنا باز هم به سياق 31 ساله خويش وارد جرگه انحصارطلبان و از ما بهتران مى‏شود! تا ساير فرمايشات امام راحل را يا قلم گرفته يا فراموش كرده باشد كه فرمودند: «ما با هيچ احدى عهد اخوت نبسته‏ايم.»
والبته اين نوحه سفارشى ادامه دارد تا جايى كه برادر پدرخوانده مى‏گويد:ایشان حال خوشى نخواهد داشت وقتى عده‏اى از هموطنان را در زندان مى‏بيند و اينكه چگونه مى‏تواند شرايط ايشان مطلوب باشد وقتى اعضاى خانواده‏اش را دستگير مى‏كنند و بسيار سخيف با آنها برخورد مى‏كنند؟
احتمالا آن عده از طلاب قم، از خاطر رئيس سابق صدا و سيما رفته‏اند كه تنها به جرم نگارش يك نامه و اعلام تقاضاى رسيدگى به صورت اموال پدر خوانده روانه ناكجاآباد شدند؟! يا شايد این برادر كوچكتر خاندان كارگزاران به ياد ندارند كه نسوان این خانواده روز سى خرداد سال جارى در چهار راه نواب تهران چه آشوبى به راه انداختند.
كه يادآور و قرين سالروز خروج مسلحانه منافقين در سى خرداد سال 1360 شد!؟ که در نهایت به قول ایشان برای رفع فتنه دستگیر شدند
اين عضو مجموع تشخيص مصلحت در پاسخ به اين سوال كه چرا ديگر آيت‏الله مثل گذشته قادر مديريت بحران نيست گفت: چون آن وقت امام حمايت مى‏كردند! و سپس بدون اشاره به اينكه چگونه يك خطيب نمازجمعه مى‏تواند در زمان حكومت ولى فقيه اقدام به صدور فرمان مستقیم كند!؟ پيشنهادهاى آيت‏الله در خطبه‏هاىآخرین نماز جمعه‏اش را يك فرمان سه ماده‏اى دانست كه به آن توهين و بى‏احترامى شده است!
اين در حالى است كه وى اعترافات ابطحى و عطريانفر را به ضرر نظام و كشور دانست و غرق در روياهاى گذشته، تعبير حضرت امام در مورد عدم لزوم پخش اعترافات شريعتمدارى پس از مرگش را به لزوم جلوگيرى از پخش اعترافات هم حزبى‏هاى آشوب طلبش پيوند داد!
فارغ از تاثیرحضور بى‏موقع در مناطق ييلاقى و ارتباط آن با خودشيفتگى علائم ترس از محیط و حذف از تدریجی و کامل از مواهب باد آورده دیگر دلائلی بود که باز خوانی این مرثیه خوانی کارگزارانی را جالب توجه می کرد چرا که تدایی کننده یک عکس العمل طبیعی ازطرف کلونی های قدرت و ثروت است که در حال نابودی اند و نشان گر انتخاب درست راه توسط ملت ایران !

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه



دغدغه‏هاى قديمى در" دوران جديد"

بالاخره تب و تاب انتخابات هم فروكش كرد، و دولت خدمتگزار نهم، وارد دوران جديد دهم شد.
حجم خدمات ارائه شده در چهار سال گذشته و تعداد اختراعات و ابداعات و پيشرفت‏هاى ثبت شده آنقدر زياد بود تا براى جمعيت حداكثرى رأى‏دهنده ترديدى در انتخاب مجدد دكتر احمدى‏نژاد باقى نگذارد. تا لكوموتيو پيشرفت انقلاب با سرعت تصاعدى درهمه سطحوح از علم گرفته تا ديپلماسى به راه خود ادامه دهد و ضمن معرفى ايرانى قدرتمند، به عملی کردن آرمان امام راحل كه همان صدور انقلاب اسلامى و بيدارى ملت‏هاست نزدیک شویم
در همين راستا در هفته‏اى كه گذشت رئيس‏جمهور محترم از دريچه رسانه ملى با عنوانى تحت نام "دوران جديد" با مردم ايران سخن گفت، و نويد آينده‏اى روشن و البته دورانى پركار را به مردم ايران داد، كه لازم است ضمن دست مريزاد به دكتر احمدى‏نژاد و ساير دولتمردان و خدمتگزاران در چهارسال گذشته از روحيه جهادى و خستگى‏ناپذير ايشان و نگاه اميدبخششان به آينده نيز تقدير و تشكر نمود كه قطعا همچون گذشته بركات عظيمى به همراه خواهد داشت اما در ميان سخنان رئيس‏جمهور محترم با مردم نكته ظريف و مهمى مطرح شد، كه ميليونها رأى‏دهنده را نگران كرد! و آن هم چيزي نبود جز اعلام مواضع رئيس‏جمهور در قبال وضع جارى فرهنگى در سطح كشور، مسأله‏اى كه در سال 84 نيز دغدغه اصلى جمعيت رأى‏دهنده به ايشان را به خود اختصاص مى‏داد.
چنانچه شدت ضربات وارد شده در 8 سال دوران اصلاحات به بدنه فرهنگ و على‏الخصوص مسأله حجاب و عفاف مردم مؤمن ايران را دست به کار کرد تا به دنبال راه چاره‏اى باشند و صدالبته اين راه چاره انتخاب رئيس‏جمهورى مكتبى و انقلابى بود كه به لطف خدا و با هزاران اميد و آرزو انجام پذيرفت.
لذا آنچه كه ملت مكتبى از آغاز دولت نهم بى‏صبرانه انتظار آن را مى‏كشيد احياء هر چه سريع‏تر ارزش‏هاى فراموش شده انقلاب بود چنانكه با گذشت يك سال از استقرار دولت نهم و شدت مطالبات مردمى نيروى محترم انتظامى به عنوانى آخرين حلقه در پروسه مبارزه با فرهنگ لاابالى‏گرى و غرب‏زدگى يك تنه وارد ميدان شد!
تا اندكى باعث تسكين قلوب جريحه‏دار شده مردم متدين گردد. در اين بين انتظار همكارى از دولت مكتبى با اين نهاد اجرايى آن قدر بالا بود كه اعلام مواضع دوگانه و ضد و نقيض دولت محترم در قبال طرح‏هايى چون جمع‏آورى ماهواره‏ها و برخوردهاى ارشادى گشت‏هاى نيروى انتظامى با متخلفين مردم را در شوك فرو برد!
تا در نهايت نيروى انتظامى به صورت نيم بند و با سطحى بسيار پايين‏تر از آنچه كه اعلام شد به برخورد با مصاديق جرائم فرهنگى در كوچه و بازار بپردازد.
در عوض آنچه كه توسط دولت نهم با بهانه كمبود كار فرهنگى انجام شد چيزى نبود جز ايجاد حاشيه امن براي عده‏اى هنجارشكن كه در دوران اصلاحات تولد يافته و با بيم از آينده خود وارد دوران خدمت دولت نهم شده بودند.
البته بدون قضاوت در مورد انگيزه‏هاى دولت در مورد موضعگيرى چهار ساله‏اش بايد گفت تنها نتيجه حاصل از اين رفتار رشد گستاخانه اين عده خاص بود تا بعضا ضمن استفاده از بيت‏المال و تقويت پايه‏هاى اجتماعى خويش به دهن كجى به آرمان‏هاى انقلاب پرداخته و قلوب مردم مومن را جريحه‏دار سازند
حال آنكه در اين دوران ضمن مشاهده اشاعه فساد و اباحى‏گرى توسط اين عده شاهد اعمال شديدترين حملات و توهين‏ها توسط آنان نسبت به دولت نهم بوديم؟ البته بى‏شرمى اين عده در دوران انتخابات دهم رياست جمهوري به جايى رسيد كه نه تنها تصميم به اسقاط دولت بلكه قصد عبور از نظام را كردند.
اما ظاهرا سخنان رئيس جمهور در دوران جديد، بويى از تجديدنظر در برخورد با اين گروه نمى‏دهد، گويا رخدادهايى بدتر از اين لازم است تا دست به كار شوند!
شايد برادر احمدى نژاد! باور ندارند آشوب‏طلبانى كه ايشان را دروغگو خطاب كردند و در روزهاى پس از انتخابات، امنيت ملى در پايتخت را به شکل سخت افزاری مخاطره انداختند همان گروهى هستند که با فرصت ايجاد شده سنگين‏ترين ضربات را به شكل نرم‏افزارى به فرهنگ كشور زدند.
جناب رئيس جمهوربايد به ياد آورند! قشر محجبه و متدين در جمع اهانت كنندگان به ايشان و ساحت دولت در سالگرد دوم خرداد( در استاديوم آزادى )حضور نداشتند!و آنانى كه 30 خرداد 59 را در تهران 88 دوباره آفريدند نه از جمع شرمندگان خون شهيدان بودند ونه از دلسوختگان انقلاب! چه آنكه صحنه هاي ثبت شده از تجمعات غير قانوني و آشوب ها مويد آن است كه شركت كنند گان در این آشوبها را همان قشر آزار دهنده اذهان عمومي تشكيل مي دادند كه هنوز هم با گستاخي مشغول ترويج فرهنگ برهنگي و دهن کجی به ارزشهای اسلامی در كوچه و خيابان هستند ! و البته دوباره به مرحله جنگ نرم خويش باز گشته‏اند تا با استفاده از روند تسامح و تساهل كار را به جايى برساند كه احتمالا در انتخابات يازدهم رياست جمهورى، ما مجبور به جنگ براى حفظ حداقل‏ها باشیم و از آن بدتر در آينده‏اى دورتر شاهد تكرار تاريخ آندلس براى ايران شویم.چه آنكه نبايد فراموش كنيم كه آندلس يك شبه آندلس نشد!
لذا بايد بدانيم حتي اگر به اين زودي سرنوشت آندلس به سراغمان نيايد اما قطعا ايران تهى از فرهنگ اسلامي حتى در پيشرفته‏ترين وضعيت اقتصادى و علمى هم حالى بهتراز هندوستان گوساله‏پرست نخواهد داشت!
پس هرگز عقلانى به نظر نخواهد رسيد كه به بهانه ضعف در ديگر حلقه‏هاى زنجيره مبارزه با ناتوى فرهنگى،و به جاى تقويت حلقه‏هاى ضعيف، تنها حلقه فعال در اين زنجيره را نيز به انفعال بكشانيم، و جامعه را با مصاديق جرائم فرهنگى به حال خود رها کرده تا کار فرهنگی بهانه ای شود برای کارشکنانی که قصد نابودی ارزشهای اسلامی را دارند
لذا انتظار عمومی از دولت دهم علاوه بر تلاش مضاعف در ترویج فرهنگ اسلامی برخورد قاطع با مصادیق جرائم فرهنگی است تا مبادا به رغم همه تلاشهای خستگی ناپذیر دولت خدمت گذار بار دیگر شاهدمخاطب قرار گرفتن ایشان در قبال نهیب ادامه مظلومیت فرهنگ در دولت دهم باشیم