۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه



دغدغه‏هاى قديمى در" دوران جديد"

بالاخره تب و تاب انتخابات هم فروكش كرد، و دولت خدمتگزار نهم، وارد دوران جديد دهم شد.
حجم خدمات ارائه شده در چهار سال گذشته و تعداد اختراعات و ابداعات و پيشرفت‏هاى ثبت شده آنقدر زياد بود تا براى جمعيت حداكثرى رأى‏دهنده ترديدى در انتخاب مجدد دكتر احمدى‏نژاد باقى نگذارد. تا لكوموتيو پيشرفت انقلاب با سرعت تصاعدى درهمه سطحوح از علم گرفته تا ديپلماسى به راه خود ادامه دهد و ضمن معرفى ايرانى قدرتمند، به عملی کردن آرمان امام راحل كه همان صدور انقلاب اسلامى و بيدارى ملت‏هاست نزدیک شویم
در همين راستا در هفته‏اى كه گذشت رئيس‏جمهور محترم از دريچه رسانه ملى با عنوانى تحت نام "دوران جديد" با مردم ايران سخن گفت، و نويد آينده‏اى روشن و البته دورانى پركار را به مردم ايران داد، كه لازم است ضمن دست مريزاد به دكتر احمدى‏نژاد و ساير دولتمردان و خدمتگزاران در چهارسال گذشته از روحيه جهادى و خستگى‏ناپذير ايشان و نگاه اميدبخششان به آينده نيز تقدير و تشكر نمود كه قطعا همچون گذشته بركات عظيمى به همراه خواهد داشت اما در ميان سخنان رئيس‏جمهور محترم با مردم نكته ظريف و مهمى مطرح شد، كه ميليونها رأى‏دهنده را نگران كرد! و آن هم چيزي نبود جز اعلام مواضع رئيس‏جمهور در قبال وضع جارى فرهنگى در سطح كشور، مسأله‏اى كه در سال 84 نيز دغدغه اصلى جمعيت رأى‏دهنده به ايشان را به خود اختصاص مى‏داد.
چنانچه شدت ضربات وارد شده در 8 سال دوران اصلاحات به بدنه فرهنگ و على‏الخصوص مسأله حجاب و عفاف مردم مؤمن ايران را دست به کار کرد تا به دنبال راه چاره‏اى باشند و صدالبته اين راه چاره انتخاب رئيس‏جمهورى مكتبى و انقلابى بود كه به لطف خدا و با هزاران اميد و آرزو انجام پذيرفت.
لذا آنچه كه ملت مكتبى از آغاز دولت نهم بى‏صبرانه انتظار آن را مى‏كشيد احياء هر چه سريع‏تر ارزش‏هاى فراموش شده انقلاب بود چنانكه با گذشت يك سال از استقرار دولت نهم و شدت مطالبات مردمى نيروى محترم انتظامى به عنوانى آخرين حلقه در پروسه مبارزه با فرهنگ لاابالى‏گرى و غرب‏زدگى يك تنه وارد ميدان شد!
تا اندكى باعث تسكين قلوب جريحه‏دار شده مردم متدين گردد. در اين بين انتظار همكارى از دولت مكتبى با اين نهاد اجرايى آن قدر بالا بود كه اعلام مواضع دوگانه و ضد و نقيض دولت محترم در قبال طرح‏هايى چون جمع‏آورى ماهواره‏ها و برخوردهاى ارشادى گشت‏هاى نيروى انتظامى با متخلفين مردم را در شوك فرو برد!
تا در نهايت نيروى انتظامى به صورت نيم بند و با سطحى بسيار پايين‏تر از آنچه كه اعلام شد به برخورد با مصاديق جرائم فرهنگى در كوچه و بازار بپردازد.
در عوض آنچه كه توسط دولت نهم با بهانه كمبود كار فرهنگى انجام شد چيزى نبود جز ايجاد حاشيه امن براي عده‏اى هنجارشكن كه در دوران اصلاحات تولد يافته و با بيم از آينده خود وارد دوران خدمت دولت نهم شده بودند.
البته بدون قضاوت در مورد انگيزه‏هاى دولت در مورد موضعگيرى چهار ساله‏اش بايد گفت تنها نتيجه حاصل از اين رفتار رشد گستاخانه اين عده خاص بود تا بعضا ضمن استفاده از بيت‏المال و تقويت پايه‏هاى اجتماعى خويش به دهن كجى به آرمان‏هاى انقلاب پرداخته و قلوب مردم مومن را جريحه‏دار سازند
حال آنكه در اين دوران ضمن مشاهده اشاعه فساد و اباحى‏گرى توسط اين عده شاهد اعمال شديدترين حملات و توهين‏ها توسط آنان نسبت به دولت نهم بوديم؟ البته بى‏شرمى اين عده در دوران انتخابات دهم رياست جمهوري به جايى رسيد كه نه تنها تصميم به اسقاط دولت بلكه قصد عبور از نظام را كردند.
اما ظاهرا سخنان رئيس جمهور در دوران جديد، بويى از تجديدنظر در برخورد با اين گروه نمى‏دهد، گويا رخدادهايى بدتر از اين لازم است تا دست به كار شوند!
شايد برادر احمدى نژاد! باور ندارند آشوب‏طلبانى كه ايشان را دروغگو خطاب كردند و در روزهاى پس از انتخابات، امنيت ملى در پايتخت را به شکل سخت افزاری مخاطره انداختند همان گروهى هستند که با فرصت ايجاد شده سنگين‏ترين ضربات را به شكل نرم‏افزارى به فرهنگ كشور زدند.
جناب رئيس جمهوربايد به ياد آورند! قشر محجبه و متدين در جمع اهانت كنندگان به ايشان و ساحت دولت در سالگرد دوم خرداد( در استاديوم آزادى )حضور نداشتند!و آنانى كه 30 خرداد 59 را در تهران 88 دوباره آفريدند نه از جمع شرمندگان خون شهيدان بودند ونه از دلسوختگان انقلاب! چه آنكه صحنه هاي ثبت شده از تجمعات غير قانوني و آشوب ها مويد آن است كه شركت كنند گان در این آشوبها را همان قشر آزار دهنده اذهان عمومي تشكيل مي دادند كه هنوز هم با گستاخي مشغول ترويج فرهنگ برهنگي و دهن کجی به ارزشهای اسلامی در كوچه و خيابان هستند ! و البته دوباره به مرحله جنگ نرم خويش باز گشته‏اند تا با استفاده از روند تسامح و تساهل كار را به جايى برساند كه احتمالا در انتخابات يازدهم رياست جمهورى، ما مجبور به جنگ براى حفظ حداقل‏ها باشیم و از آن بدتر در آينده‏اى دورتر شاهد تكرار تاريخ آندلس براى ايران شویم.چه آنكه نبايد فراموش كنيم كه آندلس يك شبه آندلس نشد!
لذا بايد بدانيم حتي اگر به اين زودي سرنوشت آندلس به سراغمان نيايد اما قطعا ايران تهى از فرهنگ اسلامي حتى در پيشرفته‏ترين وضعيت اقتصادى و علمى هم حالى بهتراز هندوستان گوساله‏پرست نخواهد داشت!
پس هرگز عقلانى به نظر نخواهد رسيد كه به بهانه ضعف در ديگر حلقه‏هاى زنجيره مبارزه با ناتوى فرهنگى،و به جاى تقويت حلقه‏هاى ضعيف، تنها حلقه فعال در اين زنجيره را نيز به انفعال بكشانيم، و جامعه را با مصاديق جرائم فرهنگى به حال خود رها کرده تا کار فرهنگی بهانه ای شود برای کارشکنانی که قصد نابودی ارزشهای اسلامی را دارند
لذا انتظار عمومی از دولت دهم علاوه بر تلاش مضاعف در ترویج فرهنگ اسلامی برخورد قاطع با مصادیق جرائم فرهنگی است تا مبادا به رغم همه تلاشهای خستگی ناپذیر دولت خدمت گذار بار دیگر شاهدمخاطب قرار گرفتن ایشان در قبال نهیب ادامه مظلومیت فرهنگ در دولت دهم باشیم

۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

موسوی بر وزن موسولینی



شايد وقتى ميرحسين موسوى هوس "دوچه"(1) شدن به سرش مى‏زد به سرنوشت او نيانديشيد، دوچه محبوب، دوچه تماميت‏خواه اين ديكتاتور سياهپوش ايتاليا در حالى الگوى رهبر سبزپوش قرار گرفت كه سرنوشتى بهتر از وارونه آويزان شدن در انتظارش نبود!
شايد هم وقتى ميرحسين ترمز بريد و تصميم گرفت دوچه سبزپوش ايران شود به اين اميد بود كه تكيه‏گاه قديميش يعنى همان ستاره پرونده ايران كنترا بار ديگر در نقش ناجى ظاهر خواهد شد.
البته اين توهم استراتژيك ميرحسين ناشى از اين بود كه اول شخص ايران‏گيت يك بار در اسفندماه سال گذشته براى او نقش احياءكننده را بازى كرد و او را از انزواى 20 ساله‏اش رهايى بخشيد تا در عوض يك معامله سودآور ميرحسين نيز به آرزوى دوچه شدن دست يابد!
و بر همين مبنا بود كه ميرحسين به خود جرأت داد تا بدون توجه به سرنوشت تئوريسين ملون‏الحال فاشيسم نعل به نعل نسخه‏هاى شكست خورده اورا در ايران به اجرا گذارد تا همانند او بر موج پوپوليسم سوار شده و وعده تغيير سر دهد.
البته قرابت شخصيتى زيادى لازم است تا يك نفر بتواند همزادوار رفتار ديگرى را به عنوان الگو مورد استفاده قرار دهد و مثل بنيتو موسولينى (دوچه ايتاليا) درست زمانى كه تصوير ماركس به ديوار اتاقش آويخته بود به اقتصاد كوپنى خود افتخار و بازاريان را زالوصفت بنامد و در همان زمان به تقليد از او در حالى كه رياكارانه به سلطنت‏طلبان اطمينان خاطر مى‏داد خود را در آغوش اشراف‏زاده‏هاى مشاركتى بيافكند!
البته اين همزاد پندارى تا آنجا پيش رفت كه جاى لباس سياه و سرتراشيده موسولينى را پيراهن و شال سبز پُركرد تا القاكننده سلحشورى و تندروى فريب دهنده فاشيستى باشد! و موجى ايجاد كند تا شايد ايرانى‏ها هم همانند ايتالياييهاى فاشيست كه به يك باره سر تراشيده و سياه پوشيدند، اقيانوسى از رنگ سبز به راه بياندازند!
و براى اجراى همين توهم باطل بود كه تصور كرد ارازل و اوباش اجاره اى براى او نقش فاسكس‏ها(2) را بازى خواهند كرد تا او به فاشيوى(3) آرمانى خود دست يابد.
براساس اين نسخه شكست‏خورده تنها راه القاى پيروزى به اكثريت هدايت اراذل و اوباش حرفه‏اى به ميادين شهرها و در اين راه تنها سلاح موثر براى غلبه بر نظام حاكم، كشتن مردم بود!
براى اجراى اين نظريه يك شبه نياز بود تا به سبك فاشيست‏ها "راسها"(4) به ميدان بيايند، راسهايى كه در ايتالياى 1922 هدايت منطقه‏بندى شده اغتشاشات و آشوب‏هاى خيابانى را به عهده داشتند و در آشوب‏هاى آفريده شده در ايران با كمك "اسكارديستى‏هاى" سبزپوش(5) نقش التهاب‏آفرينى در جمعيت به راه افتاده در خيابان‏ها را بازى كردند
توهم پيروزى يك شبه به سبك موسولينى، ميرحسين را به آنجا رسانيد كه گمان كرد راهپيمايى غيرقانونى 30 خرداد از ميدان انقلاب تا آزادى در پايتخت همان نتيجه‏اى را مى‏دهد كه راهپيمايى فاشيست‏هاى اجيرشده در 30 اكتبر در رُم به ثمر رسانيد! تا پس از فتحى پيروزمندانه و ايجاد شايعه شهادت 3000 فاشيست (بخوانيد سبزپوش) در راه آزادى دوباره آنها را بسته‏بندى كرده و به خانه‏هايشان بفرستند!
با آنكه اين پروژه هم به شكست انجاميد اما صبر نظام اسلامى بر بى‏جنبگى ميرحسين افزود تا امر بر او مشتبه شود كه "شعار هميشه حق با دوچه است" در مورد او نيز صادق وبر همين مبنا مى‏تواند اعلام كند هر نتيجه‏اى در انتخابات كه پيروز آن ميرحسين نباشد باطل است حتى اگر پشتوانه آن 24 ميليون رأى باشد!
با همه اين حرفها پارانوياى ميرحسين كار به جايى نبرد و با تأييد نتيجه انتخابات توسط شوراى نگهبان، او براى بار دوم در عمرش به انزوا هدايت شد.
لابد اكنون هم به سياق چند ماه قبل در انتظار ناجى هميشگى نشسته تا او را از اين فلاكت خودساخته خارج كند.
سواى سابقه فريب‏خوردگى كه نخست وزير جنگ از شريك و ناجى قديمى خود در پرونده ايران كنترا دارد،و تكرار آن هم نا محتمل نيست بايد گفت اين بار حامى پشت پرده انتخابات دهم آنقدر براى تبرئه خود و خاندانش دچار مشغله شده كه ديگر نجات دوچه شكست‏خورده برايش ارزش ريسك ندارد.و به احتمال زياد اورا همراه با اتهاماتش در دادگاه ملت ايران تنها خواهد گذاشت! تاشكست خوردگان سياسى بدانند اگر فاشيسم در حافظه تاريخ باقى مانده نه براى اين است كه زنده بماند بلكه ياد آور اين نكته خواهد بود كه فاشيسم پديده خاص آن دوران اروپا بود ودر ايران مقتدر اسلامى محلى از اعراب ندارد
وصدالبته اگر در قانون مجازات اسلامى در مورد آويخته شدن برعكس در انظار تعريفى وجود ندارد اما قطعا فرار از مسئوليت خونهاى ريخته شده هم براى‏رهبر سبز پوش رقم نخواهد خورد!
(1) دوچه: در زبان ايتاليايى به معنى رهبر و لقب بنيتوموسولينى است.
(2) فاسكس: ريشه لاتين كلمه فاشيو به معنى ميله‏هاى در هم تنيده غيرقابل شكست و همچنين لقب اعضاى آشوب‏طلب فاشيست.
(3) فاشيو: ريشه ايتاليايى واژه فاشيسم
(4) راس: رهبران محلى آشوب در ايتالياى فاشيستى از ريشه كلمه عربى "رأس"
(5) اسكارديستى: محافظانى كه در آشوبها اونيفورم سياه مى‏پوشيدند تا از اغتشاشگران محافظت كنند.

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه




سرنوشت آدولف برای میر حسین

اين روزها آقاى موسوى عصبى و پريشان احوال به نظر مى‏رسند! ژنرال ليبرال‏هاى مقبور، امروز افسرده و سرافكنده حالى بهتر از پيشواى رايش سوم در روزهاى سقوط آلمان ندارد!
البته سرنوشت تمامى افراد خودمحور و قانون‏گريز در طول تاريخ تقريبا به يك نقطه ختم مى‏شود اما نمى‏دانم چرا چشم‏هاى سبز و بى‏فروغ اين روزهاى ميرحسين انسان را به ياد چشمهاى سبز و بى‏فروغ هيتلر در براون هاوس( ساختمان صدر اعظمی آلمان) مى‏اندازد! با اين تفاوت كه سيكل عمر طغيان ميرحسين ناقص‏تر و كوتاه‏تر از ديكتاتور آلمان بود. حتما ميرحسين اين روزها در انزواى خود به شكلى سرگيجه‏وار خاطرات عمر سياسى اش را مرور مى‏كند او روزهايى را به ياد مى‏آورد كه به عنوان يك انقلابى آرمان‏گرا وظيفه نخست‏وزيرى يك كشور مقاوم در دوران سخت جنگ را به عهده داشت و شايد تا چند ماه پيش همه كسانى كه او را مى‏شناختند يا سابقه‏اش را شنيده بودند به اعتبار همان دوران از اعلام كانديداتوريش ذوق زده شدند.
احتمالاًمیر حسین در اين سرگيجه تاريخى كه استحاله نقش به سزایی در آن دارد او به خاطر نمى‏آورد كه سقوط و انحطاطش از كجاى تاريخ سايه‏وار زندگيش آغاز شده؟ شايد سندرمى مخفى بوده كه با همان استعفاى معروف سال 68 شروع و پس از 20 سال دوران كَمون با سرعتى باور نكردنى جهش يافته است! جهشى كه شروع آن به تبليغات غيرقانونى وى براى انتخابات ریاست جمهوری دهم برمى‏گردد جايى كه تقريبا همه از دشمن تا دوست فهميدند ميرحسين 88 ميرحسين 68 نيست. واین عدم تجانس تا آن‏جا پيش رفت كه به سرعت باعث جدايى راه خيل عظيمى از طرفداران موسوى 68 از موسوى 88 شد.
البته اين شكاف عظيم حكايت از حضور عده‏اى تندرو داشت كه به رغم هشدارهاى مكرر دلسوزان نظام و البته دوستداران ميرحسين به سرعت تبديل به نظريه‏پردازان اصلى ستاد ميرحسين شدند.و با تجويز نظريه‏هاى سوخته وزير تبليغات آلمان نازى( ژوزف گوبلز) ميرحسين را به همان راهى هدايت کردند كه آدولف هيتلر رفت. تا شايد همانند حزب نازى با اجراى پروژه فریب در مورد طبقه متوسط، بتوانند كارى كنند. كه ملت ایران نیزهمچون توده‏هاى مسخ شده آلمان نازی در برابر دروغ‏هاى پيشوا فرياد هايل سر دهند!
جالب آنكه نسخه اصلى پروژه دروغ نتوانست بيش از 13 سال آلمانى‏ها را فريب دهد و نسخه تقلبى آن نیز كمتر از چند ماه ارزش خود را در ايران از دست داده و بلااستفاده شد! پروژه‏اى كه ميرحسين 1388 را مجبور كرد تا مانند آدولف هيتلر 1933 راهپيمايى‏هاى توده‏اى خشونت‏بار به راه بياندازد تاشاید با تعلیم نافرمانى و خشونت لباس قهوه ای ها ی ( اس .آ) به سبز پوش های ستادش همانند هيتلر بتواند رييس‏جمهور و مجلس آلمان را تسليم به صدراعظمى اجبارى خود كند! غافل از اينكه نه ايران امروز آلمان 1933 است و نه مجلس شوراى اسلامى و شورای نگهبان، شباهتی به رايشتاگ ( مجلس آلمان) دارند و نه بلاتشبیه جایی برای مقایسه فون هيندنبورگ ( مقام عالی آلمان) با مقام معظم رهبرى هست!
اما اگردر این میان تنهایک نقطه قابل تطابق بتوان یافت همان شباهت سرنوشت پيشواى نازى ها با رهبر موج سبز است چرا كه روند اتفاقات و رويدادهاى اخير مويد اين است كه ميرحسين به زودى در جايگاهى همچون او قرار مى‏گيرد البته شايد او به همراه همسرش (كه ‏شباهتی به اوا براون همسر شب آخر هيتلر ندارد) دست به خودكشى نزند اما بى‏ترديد بايد در انتظار محاكمه در پيشگاه ملت شريف ايران به سر برد، تا پاسخگوی زیر پا گذاشتن قانون اساسى،و دروغ‏گويى مداوم خويش را باشد و بگويد با كدام برهان مشروعيت نظام جمهورى اسلامى را زير سوال برد؟ تا اعتراف كند با كدامين وعده و از سوى چه كسانى راضى به برهم زدن امنيت عمومى شد؟ چگونه به خود اجازه داد با صدور بيانيه‏هاى تحريك‏آميز بستری برای هرج و مرج و تخريب اموار عمومى را فراهم آورد؟ بگویدچگونه توانست ذهن میلیونها نفرایرانی رادر موردسلامت انتخابات دچار تردید کند؟
توضيح دهد كه آيا وسوسه 4 سال رياست جمهورى آنقدر شيرين بود كه به خون‏ريزى‏هاى اخير تن در دهد؟
بله سرنوشتى همچون ديكتاتور قانون گريزآلمان نازی براى ميرحسين هم قابل پيش‏بينى است تا این روزهای سخت را در محل اقامتش در محوطه ریاست جمهوری با افسردگی در انتظارپاسخ سخت ملت ایران به تغافل نابخشودنیش باشدو داستان او عبرت آموز شود براى كسانى كه اتفاقات اخير را گامی به پيش براى تقابل با نظام جمهورى اسلامى فرض كرده و خوابهای رنگی دیده بودند

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

جاء الحق و ذهق الباطل


انتخابات دهم انقلابى در دل انقلاب


بالاخره پس از سه ماه و اندى از شروع رقابت نفسگير كانديداهاى رياست جمهورى دهم نتيجه اين هم‏آورد با رأى حداكثرى و اراده قاطع مردم پايان يافت. لذا اين دوره از انتخابات فصل نوينى از تاريخ را در دوران انقلاب اسلامى رقم زد. تا آنجا كه برخى زايش انقلابى نوين از دل انقلاب اصلى را دور از انتظار نمى‏دانند. انقلابى كه بذر آن در سوم تيرماه 84 كاشته شد و 4 سال دوران آبستنى خود را طى نمود و امروز نشانه‏هاى تولد اين فرزند مبارك به چشم مى‏خورد. چنانچه درد زايش اين مولود در 10 روز پرالتهاب پايانى انتخابات دهم به وضوح احساس شد.
البته شايد بتوان اين تغييرات شگرف را همان خصيصه‏هاى اصيل انقلاب 57 دانست كه به دليل شرايط سخت و سنگين حاكم بر كشور طى سال‏هاى گذشته هيچ‏گاه فرصت بروز نيافت. چه بسا هرگاه عده‏اى با نداى حق‏طلبى خواستار اجرا و اعاده آن آرمان‏هاى اصيل مى‏شدند عده‏اى قليل كه خود را مالك انقلاب مى‏دانستند آنان را با انگ براندازنظام به سياه‏چال‏هاى فراموشى مى‏فرستادند.
همان عده قليل كه سابقه انقلابى خويش را سندى براى تملك انقلاب مي دانستند آن‏گونه استنتاج نمودند كه حيثيت آنان هم‏رديف و چه بسا تمام و كمال عين حيثيت نظام جمهوري اسلامى است! و پيرو آن خود را مُحِق در همه حقوق دانستند و در همه امور از انفصال و انتصاب افراد تا خريد و فروش املاك ملى و تصاحب آن پيشتازي کردند اين عده با اتكا به عقل‏گرايى پوچ‏غربى و افكار روشنفكرمابانه خود ملت مستضعف را دون‏تر از آن دانستند كه براى توجيح اين امور توضيحى به آنها بدهند. لذا با فراموش كردن اين مهم كه خادم مردم هستند و نه حاكم، پا برهنه‏ها يعنى صاحبان اصلى نظام را زير چرخ‏هاى توسعه ليبراليستى خود له كرده ودر. در راستاى اين تفكر، خود را مجاز به هرگونه استفاده و سوء استفاده از بيت‏المال دانسته و با رخنه در محاكم قضايى آخرين روزنه‏هاى اميد براى احقاق حق را نيز بستند، تا ملت ايران شاهد تبرئه متهمين پرونده‏هايى چون استات اويل باشد.
لذا ساليان متمادى اين خواسته مشروع مستضعفين در نطفه خفه شد و تبديل به بغض فروخورده‏اى گرديد كه توسط فرزند راستين انقلاب در تير ماه سال 84 فرياد زده شد. و بستري شد تا اراده ملت والد انقلاب جديدى در خرداد 88 باشد كه مشخصات گم شده انقلاب سال 57 در آن ظهور يافت. انقلاب نوينى كه در آن سبقه انقلابى اشخاص مجوزى براى غارت بيت‏المال نيست و خط قرمزى براى مخاطب قرار دادن متخلفين وجود ندارد!
در اين دوران جديد حيثيت شاهانه براى احدى مفروض نيست و محاكمه غارتگران بيت‏المال و بازپس‏گيرى اموال عمومى سند مبنا محسوب مى‏گردد. حال آنكه اين تكانه در قوه‏اى كه رئيس آن منتخب مردم است آن قدر شديد است كه قطعا ديگر قواى حاكم همچون قوه قضائيه را نيز به ايجاد انقلاب بنيانى در زيرساخت‏هاى خود خواهد کشانيد چرا كه وقتى هيچ سدى جلودار معرفى مجرمين به مردم نباشد اين قوه نيز قطعا بايد خود را ملزم به رسيدگى به خواست مردم در مجازات اين افراد بداند كه اين مهم با ساختار فعلى قوه خواب‏آلود قضائيه امكانپذير نيست، بر اين مبنا به نظر مى‏رسد طوفان اراده ملى در 22 خرداد ماه 88 قوه قضائيه را نيز در نوردد تا نويد بخش اجراى عدالت اسلامى در همه عرصه‏ها و براى همه اشخاص، حتى نورچشمى‏ها، آقازاده‏ها و خاصان باشد تا با ادامه اين روند مبارك شعار عدالت‏گسترى دولت نهم در دولت دهم در حيطه عمل نهادينه شود. و بالاخره ملت ايران شاهد سپردن سهام انقلاب به وارثين اصلى آن يعنى پابرهنه‏ها و مستضعفين باشد.

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

سبز لجني



سبز پوشان قانون گريز
شب چهاردهم خرداد ماه وقتى طوفان خشم فروخورده ملت ايران با دم فرزندشان وزيدن گرفت، همه نيرنگ‏هاى سبز رنگ باختند و حتى ژنرال سبزپوش ،اين گلادياتور پير اشراف‏زاده‏ها نيز نتوانست در مقابل آن تاب و تحمل بياورد، آرامش چند ماهه قبل از طوفان اين خيال واهى را در ذهن او و حاميانش جا انداخته بود كه پيروز ميدان خواهند بود اما شدت گرد باد به حدى بود كه پرده‏ها كنار رفت و تهمت قانون گريزى به دولت كه يكى از سلاح‏هاى لژيونر سبزپوش براى يكسره كردن كار خادم بى ادعاى مردم بود قلب خودش را نشانه رفت. تا بر همه عيان شود عربده اعاده قانون از گلوى كسى بر مى‏خيزد كه خود و خاندان نسبى‏اش كه دوشادوش او قرار دارند مظهر قانونگريزى و خيانت به حقوق مردم هستند.
بهتر بود ناجي اشراف زادگان بروکرات در ابتداي امر تورقي در پرونده قانون شکنيهاي مکرر خانوادگي خويش مي نمودند وپس از آن اقدام به ايراد اتهامات بي اساس عليه دولت محترم مي پرداختند البته بايگاني و آرشيو مدارک براي همين روزها در نظر گرفته شده است تا فراموش نشود همسرو همرزم آقاي موسوي قبل از اخذ مدرک فوق ليسانس علوم سياسي دکتراي آن را دريافت کرده!(زهرا رهنورد به استناد نامه شماره 3364/26 / ت در سال 1365 در آزمون دكتراى دانشگاه آزاد پذيرفته شده ودر 13/4/74 از پايان‏نامه خود دفاع كرده درحالي که به استناد نامه شماره 32158 زهرا رهنورد در سال 69 وارد دوره كارشناسى ارشد شده و در و در مورخ 31/6/72 از پايان‏نامه خود دفاع كرده است يعني خانم رهنورد قبل از اخذ فوق ليسانس دکترا دريافت کرده اند!) جالب اينجاست همسر ميرحسين با مدرك مجعول دكتراى علوم سياسى در سال 76در رشته غير مرتبط پژوهش هنر به عضويت هيات علمى با مرتبه مربي در مى‏آيد و در حالى كه اخذ مدرك دكتراى تخصصى براى دانشيارى لازم است او بدون داشتن اين مدرک در سال 81 به مقام دانشيارى دانشكده هنرهاى زيبا نائل مى‏آيد.
شايان ذکر است محبوب قلب قرتى‏هاى سبزپوش خود نيز از اين غافله عقب نيست، چنانچه با مدرك مهندسى معمارى در دانشگاه تربيت مدرس تابلوى دكتراي علوم سياسي به ديوار اتاقش نصب نموده و با آنكه تحصيلات آكادميك در رشته علوم سياسى ندارد. به راهنمايى و مشاوره برخى پايان‏نامه‏هاى كارشناسى ارشد علوم سياسى و مقطع دكتراى اين رشته مى‏پردازد. تا او هم سهمى در ايجاد اين هرج و مرج طلبي خانوادگى داشته باشد.
اما به نظر مي رسد قانون گريزي در اين خاندان ريشه ژنتيکي داشته باشد چنانچه كوكب موسوى دختر ناجي سبز پوش نيز همچون والدين گرامى خويش زير بار قانون نرفته ودر حالي با معدل 7/14 در مقطع كارشناسى ارشد با دستور غير قانوني رئيس و قت دانشگاه فيزيک (مطابق نامه 5582/41 مورخ 22/6/83) و با استفاده از سهميه دانشجوى ممتاز بدون كنكور در دوره دكتراى دانشگاه اميركبير پذيرفته شده که برابر ماده 4 آيين‏نامه‏هاى تسهيلات آموزشى و پژوهشى براى دانشجويان ممتاز مورخ 19/12/81 و 10/3/82 دانشجويان ممتازي مى‏توانند در دوره دكترا پذيرفته شوند كه در دوره كارشناسى ارشد معدل كل دروس آنها 17 و پايان‏نامه آنها با درجه عالى ارزشيابى شده باشد

تمام آنچه گذشت تنها قانون‏گريزى‏هاى شخصى يك خاندان مدعى اعاده قانون است كه خروجى آن قطعا از خيانت‏هاى بارز در عرصه علم محسوب مى‏شود، البته اگر طمع قدرت گريبان نخست وزير دوران جنگ را نمي گرفت و بازيچه سايه ها و اشباح نمي گشت شايد تا سالها پرده از اين وقايع برداشته نمي شد و ايشان نيز مي توانستند با کلکسيوني از افتخارات جعلي همچنان بي سرو صدا به استفاده از رانتهاي کوچک و بزرگ بپردازند اما به راستي چگونه چنين افرادى اين حق رابه خود مي دهند كه بدون سند و مبنا اتهام قانون گريزى به دولت خدمتگزار زده و خود را داعيه‏دار اعاده آن بدانند؟

۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه

وقتي نان به نرخ روز خورده مي شود



رهنورد و تناقض هاي تاريخي


عطريانفر مي گويد در دورانیکه قرار بود آقای مهندس موسوی نخست وزیر ایران شود. همه اورا به همسری رهنورد می‌شناختند والبته اين گونه که از وجنات پيداست هنوز هم میرحسین از زیراين سایه خارج نشده و دربسياري از موارد از زبان همسرش شعار تغییرات ساختار شکن را سر می‌دهد!!! گرچه با شروع فعاليتهاي زود هنگام و غير قانوني عده اي از کانديدا ها از جمله میرحسین روشن شد که او قطعاً «سبکی غير متعارف» را برای مبارزات انتخاباتی خود برگزیده اما فارغ از اهداف اين شيوه تبليغات بايدگفت سخنان ساختار شکن رهنورد در طول مبارزه انتخاباتی زود هنگام همسرش در برخي مقاطع آنچنان با عملکرد گذشته وي متناقض ودر برخي ديگر منطبق است که يادآور يک شخصيت غير متعادل ويا حداقل کسي است که در جريان آب شنا مي کند و با توجه به شرايط روز مواضع خويش را اتخاذ مي نمايد ، چنانکه با تورقي در صفحات تاريخ گاهي او را منکر ولايت فقيه و زماني ديگر يک انقلابي دو آتشه و پايبند به اصول ميا بيم، زماني اورا ديکتاتور و زماني ديگر منادي حقوق بشر،در مقطعي حقوق دانشجويان را ناديده گرفته ولي امروز در لباس وکيل مدافع آنان فرياد مي زند ! برخي اظهارات او تکرار همان انتقادهاي غير مستند و اظهار نظرهاي غير کارشناسي گذشته وبرخي ديگر نيز کارهاييست که خود انجام داده ولي امروز تقبيحش ميکند در اين راستا به ذکر نقل قول هاو عملکرد مستند ايشان در گذشته و حال مي پردازيم تا خود به قضاوت بپردازيد

( مصاحبه باروزنامه جمهوري اسلامي 14-24 آبان 58 در زمان مدير مسئولي ميرحسين موسوي):

ولايت فقيه از نظر من مردود است
اين حقي که به ولايت فقيه و شوراي ولايت داده شده کاملا نفي کننده آن توانايي هاي انسان براي شناخت حق و باطل است. فرض کنيم فقيهي آمد روي کار و شناختي خيلي متعالي هم داشت، آيا اين بايد به اين ترتيب رهبري کند که تمام قدرت خلاقيت، انتخاب، کارايي و هر نوع مسئوليتي را از مردم بگيرد. اگر اينچنين باشد اين حقي که در قانون اساسي مطرح شده از نظر من مردود است. "

قانون اساسي را قبول ندارم ومعتقدم همه متقلبند

"در مورد قانون اساسي بايد بگويم اولا در اين يکدستي که در مجلس خبرگان هست، من موافق نيستم. حالا اگرچه در انتخابات تقلب بوده ولي بنظر من همه دسته ها و گروههاي تقلب کرده اند.!!


هنوز هم قانون اساسي را قبول ندارم

همسر مير حسين در دانشگاه شهيد بهشتي :قانون اساسي داراي ابهامات زيادي است و يكي از مهم‌ترين اين ابهامات، استفاده از كلمه رجال سياسي است.
رجال به معناي آقايان است درحالي كه بايد نام زنان نيز در كنار مردان آورده مي‌شد.
او در سمینار دو روزه "از آرمان جمهوری اسلامی تا جمهوری اسلامی آرمانی" گفت: البته به لحاظ حضور چهره‌های مختلف می‌توان این چشنواره را یک کارناوال دانست اما کارناوالی که در آن نمی‌خواهیم نقابداری حضور داشته باشد، نمی‌خواهیم پادشاهی در نقاب گدا و شیری در نقاب گوسفندی ظاهر شود.

افراد ناکارا در سال 58 پس از 30 سال کارا شدند !

" افراد با سن بالا به هيچ وجه در دولت کارايي ندارند انشاء الله دولتي روي کار بيايد که از نسل جوان و زبده باشد چون به هيچ وجه سنهاي بالا کارايي ندارند " (قابل توجه شوهر 68ساله ايشان)

رهنورد از نگاه گاردين (10 روز پس از رحلت امام )

گاردين : در دفتر نخست وزیر در جنوب تهران، جائی که "زهرا رهنورد" یک شاعره در حال به اتمام رساندن نمایشنامه اش در مورد "سلمان رشدی" نویسنده کتاب "آیات شیطانی" که انتشار آن منجر به قطع کامل روابط ایران و انگلیس در ماه مارس گذشته شده، می باشد، زیاده روی به نوعی متفاوت در جریان است. زهرا رهنورد زنی سخنور و قوی اراده است و ترجیح می دهد به عنوان یک زن و با "حقوق خاص خود" صحبت کند و به ندرت به حسین موسوی شوهرش که پنجمین نخست وزیر پس از انقلاب و فردی افراطی است اشاره می کند. بلافاصله پس ازرحلت امام خمینی حلقه عروسیش را از دستش درآورد و گفت: "فعلا حوصله این چیزها را ندارم (!)". رهنورد از اینکه فردی حزب اللهی (منفورترین لغت برای غربیها و ایرانیانی که کشور را ترک کرده اند) و پیرو خمینی است به خود می بالد . او در سخنان خود چنین اظهار می دارد که: "به انقلاب نیاز داشته و قبل از وقوع انقلاب، در خلال انقلاب و بعد از آن در خدمت اسلام بود ه و به دوری جستن از غرب سرمایه دار و شرق مارکسیست افتخار می کند".
همسر نخست وزیر قاطعانه می گوید: "استفاده تمام رنگ ها از نظر اسلام جایز است. نباید مردم به پوشیدن لباس مشکی تشویق شوند. رنگهای آبی و زرد از نظر اسلامی رنگهای پسندیده ای هستند".


رهنورد از نگاه گاردين( 20 سال پس از رحلت امام )

همان روزنامه انگلیسی در گزارشی با عنوان «زهرا رهنورد، بانوی اول آینده ایران؟» نوشت: "خانم رهنورد همچون میشل اوباما، همسر رئیس جمهور آمریکا نقشی فعال در انتخابات ریاست جمهوری ایران ایفا می کند و در اکثر سفرهای تبلیغاتی شوهرش حضور دارد."
اين روزنامه از قول يک وکيل فعال در گروههاي فمينيست مي نويسد "خانم رهنورد در عین رعایت کامل حجاب زنی مدرن است، روسری هایی با مدل گلدار و رنگ های روشن برسر می کند و برخلاف خیلی زنان سعی نمی کند صورت خود را بپوشاند. همه این ها، برای ما پیام است.!!!"
به نوشته گاردین در حال حاضر رسانه های ایرانی خانم رهنورد، 61 ساله، را «فرست لیدی» احتمالی آینده ایران می دانند و او را با میشل اوباما همسر رئیس جمهور آمریکا مقایسه می کنند به نحوی که یک روزنامه اصلاح طلب اخیراً در مطلبی نوشت: "نکته جدید و غیرمنتظره در مورد همراهی خانم رهنورد با موسوی این است که در گذشته همسران هیچ یک از کاندیداهای ریاست جمهوری ، نقشی فعال در انتخابات برعهده نداشتند و این دقیقاً برخلاف روال رایج در آمریکاست!!!."

تهديد به اخراج دانشجويان در سال84 !

چند روز قبل از حضورشيرين عبادي به دعوت ايشان جمعي از دانشجويان دلسوز و متعهد دانشگاه الزهرا(س) از خانم رهنورد( به عنوان رئيس دانشگاه) تقاضا مي‌كنند كه از آنجا كه عبادي( دارنده‌ جايزه‌ صهيونيستي صلح نوبل) به علت نقض عملي و ضمني صريح دستورات اسلام احساسات مذهبي جوانان مسلمان را جريحه‌دار كرده است حضور ايشان را به برنامه‌ مناظره تغيير دهند، اما خانم رهنورد با مخالفت با مناظره و گفت‌وگو و اصرار به حضور خانم عبادي، برخورد صورت گرفته با خانم عبادي در دانشگاه الزهرا(س) را اهانت به ساحت حضرت زهرا(س) و اسلام دانستنه !!! و درمقابل دستور ضرب و شتم و تهديد دانشجويان دختر به اخراج را صادر مي شود

حامي حقوق دانشجويان در سال 88 !"
رهنورد در سخنراني خود در دانشکده علوم بهزيستي وتوانبخشي ضمن به فراموشي سپردن وقايع دانشگاه الزهرا مدعي شد دانشگاهي كه محيط امني نداشته باشد و سرشار از محيط شبه نظامي باشد، هيچ زماني در جهت اهداف علمي به پيش نخواهد رفت.و در دانشگاه شهيد بهشتي گفت: «دانشگاه امروز تبدیل به طفیلی آسیب‌پذیری شده که کمتر می‌تواند برای خود تصمیم بگیرد. ما امروز شاهد وجود گشت‌های امنیتی، دانشجویان زندانی و دانشجویان ستاره‌دار هستیم و می‌خواهیم در این فرصت تغییری ایجاد کنیم و بگذاریم دانشگاه خود برای خود تصمیم بگیرد».

وقتي جاسوسها سند افتخار مي شوند !


"رهنورد درادامه سخنراني خود در دانکشکده علوم بهزيستي وتوانبخشي گفت : در زمان رياست من در دانشگاه الزهرا از شيرين عبادي براي سخنراني در جمع دانشجويان دعوت كردم و اين يك افتخار بزرگ براي من است؛ چراكه شيرين عبادي يك مبتكر و متفكر است كه با كسب جايزه نوبل باعث افتخار ايرانيان مي باشد. رهنورد در ادامه گفت: دعوت من از شيرين عبادي جرم نيست، من به ايشان احترام مي گذارم و وي را يك سند افتخار براي انقلاب مي دانم."


اجتهاد شخصي با نفي نهي از منکر

وي در ادامه سخنراني خود در دانشکده علوم بهزيستي وتوانبخشي با ناديده گرفتن و نفي دستورات خداوند در مورد نهي از منکر مدعي شد
" آن زماني كه من رياست دانشگاه الزهرا را بر عهده داشتم، به همه كساني كه در دانشگاه وظيفه تامين امنيت را داشتند، تاكيد مي كردم كه به كساني كه حجاب كاملي ندارند، تذكر ندهند؛ چرا كه هر كس دوست داشته باشد مي تواند روسري خود را به عقب بکشد!!!!."


رهنورد در لباس فقيه جامع الشرايط

همسر مير حسين با اعتقاد بر اينکه کسی حق ندارد برای مردم گشت امنیتی بگذارد با استناد به اينکه آمار جرم و جنايت در جامعه بالاست نتيجه مي گيرد که زنان هم بايد کاملا آزاد باشند ! و باناديده گرفتن احکام شرعي چنين اظهار مي دارد:
"در جامعه‌ای که همه چیز دستکاری شده،!! چرا فقط برای زنان محدودیت ایجاد می‌شود؟
یعنی تو در این جامعه همه جور دزدی و تجاوز ماجراجویی و از بین بردن منافع ملی و بی خردی داشته باشی، اما به زنان که می‌رسد بگویی خانم تو باید آن طور که من می‌گویم باشی. در واقع اگر یک نگاه ساختار گرایانه داشته باشیم، باید همه اجزای جامعه ما به هم بیاید.!!! "

اشاره بالا تنها بخشي از اظهارات غير کارشناسي و متناقض زهرا رهنورد همسر قدرت طلب موسوي است که در سخنراني هاي مکرر روزانه وبه صورتي لجام گسيخته به زبان رانده مي شود چنانچه وي به را حتي در مواردي چون فقه و حقوق وارد شده ودر حالي که هيچ تخصصي دراين زمينه ها ندارد تنها با اجتهاد شخصي و برپايه عقل گرايي پوچ غربي به اظهار نظر مي پردازد اين در حالي است که وي همه جا فرياد مي زند آزادي قلم ، انديشه و بيان به پايين ترين حد خود در 30 سال گذشته رسيده است ضمن آنکه اين سخنان سواي ازاهانتها و تهمت هاي روزمره اي است که در نطق هاي انتخاباتي ايشان نثار دولت و رئيس جمهور مي گردد لذا از آنجا که قطعا همسر اين کانديدا با صلاحديد وي به بيان اين اظهارات مي پردازد اين تفکر قوت مي گيرد که همسر نخست وزير سابق با علم به ناتواني شوهرش در تهييج افکار عمومي بخشي از اين وظيفه سنگين را به عهده گرفته تا ضمن همرنگي مجدد با شرايط روز ازاين آب گل الود ماهي بگيرد و به هرقيمتي شوهرش را بردهمين صندلي رياست جمهوري بنشاند

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

هشدار






تغيير به محال ! احياء ارزشها آرى


آنچه امروز تحت عنوان شعار تغيير به شكلى فراگير از اردوگاه اصلاح‏طلبان شنيده مى‏شود همان سخنان تاريخ گذشته‏اى است كه در دوران سياه ظهور اصلاحات در دوم خرداد 76 از زبان مهره پيش رانده شده اين جريان جارى شد!
حال آنكه شعار تغيير وسيله‏اى بود تا كهكشان دنباله‏دار تئوريسين‏هاى دگرانديش به واسطه آن به اجراى نقشه اصلاح مستمر خويش پرداخته و به زعم نظريه‏پرداز هتاك و فك دوخته خود محدوديت امكانات و ضعف خويش در عملياتى كردن هدف نهايى را پوشش دهند تا به فتح سنگر به سنگر كه همان تغيير اساسى نظام بود نائل آيند!
نكته مهمى كه در طى سال‏هاى حاكميت اصلاحات نمايان شد اين بود كه نيروهاى به اصطلاح لژيونر و پيش رو و در رأس آنان شخص رييس‏جمهور افرادى بودند كه فقط براى عبور از مقاطع حساس زمانى مورد استفاده قرار مى‏گرفتند چه آنكه همان نظريه‏پردازان نام برده پس از استقرار و نفوذ تقريبى در حاكميت پروژه عبور از خاتمى و پياده کردن وي از قطار اصلاحات را پيش گرفتند و به اعتراف خود وى، هر 9 روز يك بحران آفريدند تا غائله 18 تير 78، تحسن ننگين نمايندگان مجلس ششم و نامه شرم‏آور (جام زهر) به رهبر معظم انقلاب در حافظه تاريخى ملت ايران ثبت شود. لذا در همان دوران ننگين بود كه تحت لواى شعار تغييرو در سايه شخصيتى ظاهرالصلاح از خداوند مثل زنى ياد شد كه از عشق بازى خسته شده است (نعوذبالله) يا اينكه در نهايت گستاخى دخالت خداوند در امور جهان نفى شد! (نعوذ بالله) و جواز اعتراض به ذات اقدسش صادر گرديد! شايد بدنه اجرايى اصلاحات و در رأس آن رييس‏جمهور خود واقف به اين نبودند كه نقش بدن يك ميزبان را در مقابل خيل انگل‏هايى باز مى‏كنند كه پس از تغذيه از حيثيت و آبروى ايشان در موقع مقتضى بقاى ايشان را فداى دستيابى به اهداف خود مى‏كنند! يا شايد هم به اين مسأله واقف بودند ولى كار از كار گذشته بود! اما به هر حال هوشمندى ملت فهيم ايران فرصت بقا را از اين طيف انگل صفت گرفت تا خدام جايگزين حكام شوند و به احياء ارزش‏هاى نظام و انقلاب و جبران خسارات وارده توسط اين گروه بپردازند لذا امروز كه 12 سال از آغاز آن دوران دلهره‏آور مى‏گذرد، فرصت وسوسه‏انگيز انتخابات باعث شده تا همان انگل‏هاى دفع شده مجددا ميزبان خود را بيابند تا اين بار ميرحسين موسوي به عنوان لژيونراصلاحات با هم آغوشى دگرانديشان شعار تغيير سر دهد! البته حال ديگر كانديد اصلاح‏طلب يا همان شيخ اصلاحات نيز بهتر از ميرحسين نيست چرا که مشاهده تجمع چهره‏ها و اشخاص طرد شده در اطراف اين دو تن يادآور همان فضاى ظهور دوم خرداد است با اين تفاوت كه اين بار اين نظريه‏پردازان مطرود كاملاً واقف به عدم کارايي شعارتغييربراي موج‏سازى مدنظرشان هستند.و شاهد آن خروج آبرومندانه خاتمي از ميدان رقابت بود لذا با وجود همه تعارفات بين موسوي و خاتمي تشخيص اين مسئله کار دشواري نيست که خاتمي حاضر به فدا کردن وجهه خود در يک بازي از پيش باخته نشد وبه پيشنهاد سايه ها و اشباح دو نامزد ديگر اصلاح طلب را در اين ورطه تنها گذاشت تا مشاورين و حاميانشان براي فرار از نتيجه محتوم در اقداماتي غير نصفانه سلسله وارو بدون توجه به افکار عمومي به دروغ پردازي تخريب و توهين عليه دولت فعلي بپردازند
که در اين راستاسياه‏نمايى، ارائه آمارهاى دور از واقعيت، ناديده‏انگارى خدمات دولت و به كار بردن الفاظ ركيك،تمام حجم برنامه‏هاى تبليغاتى اين كانديداها را در بر مى‏گيرد! سرگيجه انتخاباتى در اردوگاه اصلاحات به حدى رسيده كه حتى در مواردي به هذيان گويي افتاده و به عنوان مثال هزينه سفرهاي خارجي مديران دولت نهم در سال گذشته را 6 ميليارد دلار !!! اعلام مي کنند و يا دراظهاراتي نسنجيده پرداختن به پرونده هولو کاست را دفاع از هيتلر مي دانند !اين وضع آن‏قدر رقت‏بار است كه هواداران دو کانديد اصلاح طلب به يکديگر نيز رحم ننموده و با ايجاد اغتشاش در جلسات سخنراني کانديداي رقيب قصد از ميدان به در کردن وي را دارند!البته اين دست و پا زدن بيهوده اصلاح طلبان قابل درک است چرا که اصولا همه مجموعه ها و نظام هاي فکري که در پايان منحني عمر خويش يا در دوران زوال به سر مي برند به چنين اوضاعي دچار مي شوند ! اما اين هشدار به ملت شهيد پرور ايران ضرورى است که در همه مقاطع هوشيارى و تيزبينى خود را حفظ نموده تا اندك خدئه دشمان نيز خنثى گردد و 22 خرداد روزى باشد كه همه با هم بگوييم بازگشت دوباره دگر اندشان با شعار پوسيده تغييرفرض محال وايجاد خلل در ارزش‏هاى بنيادين انقلاب و نظام امکان پذير نبوده و نيست لذا راز تعالى اقتصادى و علمي وعزت‏مدارى ايران درپايمردي براي ادامه راه شهداودر سايه احياء و بالندگى ارزش‏هاى اسلامى نهفته است

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

پژواک


خانم امپرسيونيست ،فلاكت و چلچراغ

همچنان كه به روزهاى حماسه‏ساز انتخابات دهم رياست جمهورى نزديك مى‏شويم، مواضع كانديداها و اطرافيان آنان پررنگ‏تر از گذشته مى‏شود، البته از آنجا كه اعلام مواضع اطرافيان و حاميان يك كانديد رياست جمهورى به ميزان زيادى نماينده افكار و برنامه‏هاى خود كانديد محسوب مى‏شود قطعا بر تصميم‏گيرى شنونده براى انتخاب اصلاح تأثيرگذار است. لذا اين بار اظهارات همسر يكى از كانديداهاى اصلاح‏طلب در مصاحبه با نشريه چلچراغ، ارگان شاخه جوانان حزب مشاركت باعث شد تا به تأمل و پاسخ به برخى از شبهات ايجاد شده توسط اين بانوى امپرسيونيست بپردازيم.
زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوى در بخشى از مصاحبه طولانى خود به تكرار اتهامات بى‏اساس در مورد دولت نهم پرداخت و متذكر شد «به نظرم آزادى قلم، بيان و انديشه به حداقل خود در 30 سال گذشته رسيده!»در اين رابطه واجب است خانم رهنورد را به مطالعه گزارش شبهه‏افكنى مطبوعات در 8 سال دولت اصلاحات و مقايسه آمار آن با سه سال اول دولت نهم فرا بخوانيم چنانچه درصد شبهات در حوزه دين‏شناسى از 18 به 29 درصد، در حوزه فقهى حقوقى از 5 به 12 درصد در حوزه ارزش‏ها و اعتقادات از 23 به 53 درصد افزايش يافته است!
در زير بخش دين‏شناسى شاهد افزايش 14 درصدى ايجاد شبهه درباره قرآن هستيم اين آمار در مورد تخريب روحانيت از 18 به 50 درصد افزايش يافته است و در موضوع تمجيد از منافقين و خاندان پهلوى شاهد رشدى معادل 12 درصد بوده‏ايم البته اين آمار تأسف‏بار انتقادى اساسى را متوجه مميزى هيأت نظارت بر مطبوعات در دولت نهم مى‏نمايد اما حداقل فايده آن اين است که شاهدي بر آزادى قلم، انديشه و بيان از نوع موردنظر خانم رهنورد و البته دليلي براي رد ادعاي ايشان مي باشد!
در ادامه ايشان با تخطئه برنامه‏هاى اقتصادى و سياست خارجى دولت نهم اظهار داشته‏اند «توليد اقتصادى ما ضربه بزرگى خورده و در سياست بين‏المللى مدام مورد مضحكه قرار مى‏گيريم!»
البته در بى‏انصافى خانم رهنورد و ناديده‏انگارى پيشرفت‏هاى عظيم در خودكفايى انواع محصولات زراعى، توليدات دارويى و صنعتى شكى نيست كه اگر ترازوى عدالت ايشان تراز بود به دولت نهم به جهت حفظ كشتى اقتصادى كشور در طوفان خانمان برانداز اقتصادى دنياآفرين مى‏گفت!شايد قدري مطالعه عمومي قبل از اظهار نظر همسر نخست وزير جنگ را متوجه اين حقيقت مي نمود که ظرفيت توليدسيمان که تا پايان دولت هشتم، حدود 32 ميليون تن بود با تلاش خستگي‌ناپذير و مخلصانه خدمتگزاران مردم در دولت نهم، به ميزان به 64 ميليون تن افزايش يافت و کل تولیدات کشاورزی کشور از مرز 101 میلیون تن هم گذشته و در بسیاری از محصولات کشاورزی به استقلال و خودکفایی رسیده‌ایم،ظرفيت توليد فولاد در دولت نهم 6برابر دولت اصلاحات افزايش يافته و در توليد داروهاي دامي نيز خود کفا شديم ضمن آنکه در دولت نهم، حدود يكصد هزار طرح کلنگ‌زني شد که از اين مجموعه، 53 هزار طرح به بهره‌برداري رسيده
وخلاصه اينکه بنا بر آمار موجودکه فرصت ارائه آن در اين مقال وجود ندارد،در دولت نهم هر ساله تقريبا شش برابر دولت‌هاي گذشته کار شده است.
اما به كار بردن لفظ توهين‏آميز مضحكه براى سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران شدت اين عدم اعتدال را بيشتر نمايان مى‏سازد. چنانچه ناديده‏انگارى شعله ورشدن نهضت بيدارى در ملل مسلمان و غيرمسلمان جهان به پرچمدارى جمهورى اسلامى، كه قطعا بخشى از آن مرهون سياست خارجى هوشمندانه دولت نهم است نشان از شدت انحراف معيار ايشان از آرمان‏هاى انقلاب دارد!
لذا ايشان با همين ديدگاه، 8 سال اول انقلاب را خورشيدى مى‏بيند كه درخشيد و در همان مطلع غروب كرد و ناپديد شد!
اين بانوي امپرسيونيست در جايى ديگر مدعى شد «اگر چارچوب‏هاى شرعى رعايت شود كسى حق ندارد براى مردم گشت امنيتى بگذارد، اينكه آنها را تحت فشار قرار دهند كه چه رنگى بپوشند، چه شكلى باشند و چه مدلى را انتخاب كنند!»
البته اگر خانم رهنورد در زمان حكومت فاشيست‏ها در ايتاليا زندگى مى‏كردند چنين اظهارنظرى صادق بود! اما تاكنون در دوران حكومت جمهورى اسلامى كسى شاهد برخورد قهرى و سلبى با متشرعين نبوده چه آنانكه مورد خطاب و عتاب قرار گرفتند عموما هنجارشكنانى بوده‏اند كه ارزش‏هاى اسلامى را به سخره گرفته‏اند.
پس تنها نتيجه‏اى كه از گفته‏هاى خانم رهنورد استنباط مى‏شود اين است كه ايشان غائل به ادامه همين روند توسط گشت‏هاى ارشاد هستند تا زماني که احدى از حدود شرع تجاوز نكند و ديگر نيازى به حضور گشت‏هاى ارشاد نباشد!
در پايان سخن ايشان با اعتقاد به اينكه سياست همراه تزوير و توطئه است مگر آنكه حضرت على بر مسند امور حاكم باشد اظهار كردند بايد به هر كسى كه بخواهد وضع فلاكت‏بار فعلى را تغيير دهد كمك كرد!
شايد همسر آقاى موسوى فراموش كردند كه در مكتب ما سياست عين ديانت و ديانت عين سياست است پس تزوير نمى‏تواند جايى در آن داشته باشد كه اگر در نظر ايشان چنين است پس چرا خود مى‏خواهند وارد تزوير، دروغ و ريا شوند؟!
اما به عنوان سخن پايانى بايد گفت نظر شما راجع به وضع فلاكت‏بار صحيح است ولى اين فلاكت فقط شامل حال كسانى است كه با كوتاه شدن دستشان از قدرت از رسيدن به اهداف شوم خويش براى ضربه زدن به اسلام و انقلاب بازماندند.که اين وضع قطعا تا ظهور منجي عالم بشريت براي آنان ادامه خواهد يافت

دغدغه



چند ادعا؛ چند پاسخ



اصولاً سخنان بى‏منطق خريدارى ندارند و معمولاً فقط مشمول بايگانى در صفحات تاريخ مى‏شوند اما وقتى اين سخنان از زبان شخصى كه زمانى مفتخر به همسرى يكى از پرافتخارترين سرداران تاريخ بوده است جارى مى‏شود. شنوندگان خود را به پاسخ‏دهى منطقى به آن سخنان بى‏منطق برمى‏انگيزد تا مبادا اين بى‏منطقى با توسل به نام شهيد وسيله‏اى براى معروف جلوه دادن منكر و منكر جلوه دادن معروف گردد!
سخنان اخير خانم يونسى (اميرى) يا (همسر سابق شهيد باكرى) در مسجد دستغيب زنجان از آن دسته فرمايشات بود كه مصداق بارز همان مقدمه ابتدايى است و حقيقتا براى هر شنونده‏اى جاى تأمل دارد! لذا با بازخوانى آن سخنان و ذكر پاسخ، قضاوت را به عهده خوانندگان محترم مى‏گذاريم.
«ايشان در ابتدا فرمودند بنده 30 سال زندگى بحرانى داشته‏ام و دلم مى‏خواهد چند سال آخر عمرم را بدون بحران طى كنم! از مردم عزيز كشورمان مى‏خواهم به كسى رأى دهند كه بحران‏زا نباشد!»
خانم يونسى (اميرى) 30 سال گذشته‏اى كه شما از آن ياد مى‏كنيد عمرى بوده كه براى همه ملت ايران طى شده و اگر بحرانى در كار بوده همه مردم دوش به دوش هم آن را تحمل كرده‏اند و از تحمل آن نيز هيچ شكوه‏اى ندارند چرا كه براى حفظ و سربلندى نظام اسلامى بوده است. ضمنا بانو يونسى اگر خود را تافته جدا بافته ندانند دليلى براى شكوه از بحران وجود ندارد! چه آنكه دوستان مشاهده كننده منزل مسكونى شما در شمال شهر تهران اثرى از بحران در آن نديده‏اند! ذكر اين نكته نيز ضرورى است كه مردم حضور در پاى صندوق رأى و انتخاب اصلح را وظيفه دينى خويش مى‏دانند نه وسيله راحتى شما از كابوس بحران تخيلى!
در جاى ديگر ايشان ذكر كرده‏اند: «برخلاف نظر عده‏اى، آزادى كه در دوره خاتمى به مردم داده شده باعث بى‏حجابى مردم نشد بلكه تربيت 7 سال اول كودك كه در جنگ بود اشتباه بود! و از آنجا كه تربيت كودك در 7 سال اول زندگى صورت مى‏گيرد ما اشتباه كرديم و بايد اشتباه خود را جبران مى‏كرديم! حال آنكه آقاى خاتمى و دولت اصلاحات اخلاق را به جامعه باز گرداند!» شدت تناقض‏گويى اوليا مخدره به حدى است كه انسان را دچار سرگيجه مى‏كند! بايد از ايشان پرسيد آيا كودكان رشد يافته در سال‏هاى جنگ چيزى غير از فرهنگ شهادت و ايثار و همبستگى جمعى آموخته بودند؟ آيا تربيت فرزندان با روحيه شهادت‏طلبى و مجاهدت به عنوان يك اشتباه مفروض است كه همپيمانان اصلاح‏طلب شما به خاطر جبران آن به اشاعه فرهنگ ولنگارى و به زعم شما آزادى پرداختند؟ آيا فرزند شهيد باكرى را نيز به خاطر اشتباه ادعايى خود به پيروى از فرهنگ توليد دوران اصلاحات وادار كرديد؟
سومين نكته نقض پس از ادعاى اداره كشور در خشكسالى به وسيله نفت 7 دلارى توسط دولت خاتمى اينگونه بيان شد: «يقينا آقاى خاتمى كه يك روحانى است كار خلاف شرع انجام نمى‏دهد!» البته ادعاى ايشان درباره اداره كشور توسط خاتمى و دولتش در خشكسالى و به وسيله نفت 7 دلارى قابل قبول است اما چگونگى اداره كشور در آن دوران جاى هزار سوال و اما و اگر است! ضمن آنكه يقين ايشان در مورد عدم ارتكاب خاتمى به خلاف شرع آن هم چون يك روحانى است كاملاً جاى سوال و ترديد است! چرا كه اول اين سوال را به ذهن متبادر مى‏كند كه آيا يك روحانى معصوم محسوب مى‏شود؟ و يا اينكه آيا بازبينى تصاوير مصافحه ايشان با زنان اجنبى در چند كشور خارجى يقين خانم يونسى (اميرى) را به شك تبديل نخواهد كرد؟!
اما در برداشت چهارم بانو يونسى (اميرى) فرمودند: «بنده از روز اول مخالف آقاى احمدى‏نژاد بوده‏ام! ضمنا من معلم رياضى و هندسه هستم و در دانشگاه اندكى اقتصاد خوانده‏ام! لذا با اين اطلاعات اندك درك نمى‏كنم كه يك رئيس‏جمهور در عرض يك مدت كوتاه نرخ بهره را تك رقمى كند.»
البته بهتر بود اين بانوى محترم از لفظ منتقد به جاى مخالف بهره مى‏بردند چرا كه مخالفت با رئيس‏جمهور منتخب مردم قطعا وجهه مناسبى از ايشان و جناح متبوعشان در نظر مردم ايجاد نمى‏كند! ضمنا عدم قدرت درك ايشان از چگونگى كاهش نرخ بهره در يك مدت كوتاه و آن هم به شكل تك‏رقمى قطعا به همان اعتراف ايشان به فقر دانش اقتصاد برمى‏گردد ضمن آنكه پس از طى يك دوره چهارساله احتمالاً محقق شدن اين وعده به دوره بعدى موكول خواهد شد كه دوره كوتاهى محسوب نمى‏شود!
«در بخش پايانى با ذكر اين مسأله كه ظاهر ساده آقاى احمدى‏نژاد براى كشور برنامه نمى‏شود! فرمودند: من و پسرم آقاى موسوى را از زمان جنگ مى‏شناسيم، موسوى يك مسلمان واقعى است! و بنده با مقايسه عملكرد آدم‏ها به راحتى مى‏توانم ريا را از اخلاص تشخيص دهم!»
احتمالاً درك خانم يونسى (اميرى) از استدلال متفاوت از درك بقيه جامعه از اين واژه است چرا كه ايشان ضمن مرتبط دانستن ظاهر ساده و بى‏برنامگى آقاى احمدى‏نژاد. با يك استدلال قياسى از كل به جزء رسيده‏اند و يا با يك استدلال استقرايى اين حقيقت را يافته‏اند كه آقاى موسوى يك مسلمان واقعى است! ضمنا اين امكان هم وجود دارد كه ايشان و پسرشان به عالم غيب دسترسى داشته و صاحب چشم برزخى هستند! البته يادآورى اين نكته هم خالى از لطف نيست كه اگر ريا به راحتى قابل تشخيص بود كه ريا ناميده نمى‏شد!
در پايان اين شبهات و پاسخ به آن بايد به كانديداهاى رياست جمهورى جناح اصلاح‏طلب اين هشدار را داد تا كسانى را براى ايجاد وجهه مقبول انتخاب كنند. كه با دليل و منطق و بدور از بى‏انصافى به ذكر برنامه‏هاى آنان و نقد برنامه‏هاى دولت فعلى بپردازند چرا با توجه به هوشيارى ملت شهيدپرور ايران امكان فريب آنان به صرف يدك كشيدن نام يك شهيد بزرگوار وجود ندارد!

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

رسوايي




حمايت از اراذل و همپيمانى با اوباش


بيمارى همه‏گير در اصلاح ‏طلبان




پس از موضعگيرى صريح ميرحسين موسوى در هفته‏هاى اخير اكنون با قاطعيت مى‏توان گفت كه وى در جرگه اصلاح‏طلبان قرار دارد.ضمن آنكه اين تعيين جهت با چنان شيب تندى آغاز شد كه وى را در گروهى اقليت و تندرو از اين طيف قرار داد. عده‏اى كه دوران پايانى بقاى خويش را با حمايت از اخلالگران طردشده جامعه طى مى‏كنند.
حال آنكه ناتوانى ميرحسين و اطرافيانش در جلب نظر عمومى و به اصطلاح موج‏سازى باعث شد تا با استفاده از نسخه‏هاى پيچيده شده توسط احزاب منفور و غيرقانوني هم چون سازمان مجاهدين (انقلاب) و مشاركت در اقدامى كه بيشتر به خودزنى شبيه است به طرفدارى از اراذل و اوباش و نقض كنندگان عفت عمومى در جامعه بپردازند و وعده‏هايى سردهند كه شايد تنها خواسته همان گروه نام برده باشد. بر اين اساس ذكر چند نكته ضرورى به نظر مى‏رسد. اول اينكه آيا گروه‏هاى ناهنجارى كه دم از حفظ حقوق شهروندى آنان زده مى‏شود ارزش اين حمايت را دارند؟چرا كه تجربه نشان داده اين عده قليل هيچ مشاركتى در تعيين سرنوشت عمومى ندارند و يا حداكثر اثرگذارى آنان در برگزارى پرشور انتخابات آن قدر ضعيف است كه قطعا به زير پا گذاشتن ارزش‏هاى اسلام و انقلاب نمى‏ارزد.
نكته دوم كه نشان از استيصال و نااميدى عمومى اصلاح‏طلبان دارد، پيروى نامزد ديگر اين طيف يعنى مهدى كروبى از همان خط مشى ذكر شده است.
وى كه صراحتا در ماههاى گذشته حساب خود را از گروه‏هاى تندرو جدا كرده بود در روزهاى اخير عملا به گفتارها و روش‏هاى نابخردانه آنان روى آورده است. شايد نااميدى باعث شده تا دو نامزد اصلاح‏طلب راه چاره را جز در حمايت از اقليت اخلالگر جامعه نبينند و گويى در اتخاذ مواضع مشابه در اين خصوص باهم به رقابت پرداخته‏اند. شاهد اين ماجرا نيز ديدار اخير مهدى كروبى با طيف غير قانونى دفتر تحكيم (طيف علامه) پس از ملاقات ميرحسين با سازمان نامشروع مجاهدين (انقلاب) و جلب حمايت آنهاست، گروهى شامل دانشجونمايان ستاره دار! و دستچين شدگانى از مواجب بگيران دشمنان اسلام و انقلاب! كه آخرين هنرشان توهين به مقدسات و ايجاد آشوب در مراسم تدفين شهدا در دانشگاه‏هاى كشور بود.
حال بايد سوال قبلى را از شيخ اصلاحات نيز پرسيد كه آيا جلب راى احتمالى از جمعيتى 300 نفره، به بى‏اعتمادى خيل عظيم پايبند به اصول و ارزش‏هاى انقلاب مى‏ارزد؟
نكته قابل ذكر آخر اين است كه بيمارى حمايت از اوباش كه اكنون بين نامزدهاى اصلاح‏طلب به شكل اپيدمى درآمده است قطعا به موج‏سازى منجر خواهد شد. اما موجى حداكثرى از حاميان نظام و انقلاب، كه زورق شكسته اصلاحات را براى هميشه از صحنه سياسى كشور محو خواهد كرد!

امتحان


آوردگاه ژنو


محلى براى جداسازى شاگردان واقعى و خود خوانده امام!



در هفته‏اى كه گذشت جهان مجددا شاهد جلوه ديگرى از آرمان‏خواهى و عدالت‏طلبى اسلامى با پرچم‏دارى رئيس‏جمهور ايران اسلامى بود اين بار كنفرانس دوربان 2 محل اين جلوه‏گرى گرديد. البته نه به واسطه ماهيت ديپلماتيك درجه دو آن بلكه در غالب تريبونى با 500 ميليون مخاطب! لذا در ابتدا بايد به فرصت‏شناسى دولت‏مردان ايران اسلامى براى ابلاغ پيام انقلاب به گوش مردم جهان تبريك گفت. چرا كه اين بار نيز شاگرد راستين و ثابت قدم امام(ره) نشان داد كه براى دفاع از اسلام از هيچ مجاهدتى رويگردان نيست و قطعا اين شجاعت براى حضور در ميدانى كه توطئه و دسيسه‏سازى براى تخريب شخصيت رئيس‏جمهور در آن از قبل براى وى مسجل شده بود! ثابت خواهد كرد كه عمل به فرامين الهى و اعتقاد به سنن و وعده‏هاى صادق پروردگار فتح‏الفتوحاتى عظيم همچون گذشته به بار خواهد آورد اما وراى اين حماسه، كنفرانس ژنو محل آزمونى براى شاگردان خود خوانده امام(ره) نيز بود.
چرا كه حداقل دو تن از مدعيان اين مقام به اعتبار انتصاب به آن به زودى خود را در معرض انتخاب عمومى قرار خواهند داد! گر چه اين دو نامزد اصلاح‏طلب در كارزار ژنو حضور نداشتند اما اعلام مواضع آنان در اين خصوص قطعا مى‏تواند ملاكى براى سنجش و تشخيص انحراف معيار آنان از آرمان‏هاى امام(ره) باشد.
چنانچه شيخ اصلاحات گفت: «وقتى كارشناسان مى‏گويند چنين حادثه‏اى در انتظار ماست چنين حضورى چه علتى دارد؟» قطعا اين شاگرد موفق كلاس انقلاب! با تورقى در صحيفه امام(ره) به اين كلام ايشان مى‏رسند كه: براى دفاع از اسلام بايد سيلى خورد! ضمن اينكه ايشان با رجوع به تاريخ انقلاب به حوادث كوچك و بزرگ پرشمارى از اين قبيل برمى‏خورند كه با توكل به خدا و نه اعتقاد به نظركارشناسان و عقل محدود آنان پيروزى‏هاى عظيمى خورده است.
كه در غير اين صورت امام(ره) نيز مى‏بايست با رجوع به نظر كارشناسان وقت، به جاى قيام بر عليه ظلم در حجره خويش به تدريس و اخذ وجوهات شرعى مى‏پرداخت!
اما همزاد ديگر شيخ اصلاحات كه مرور كارنامه وى معدلى حداكثر برابر با يك شاگرد متوسط را نشان مى‏دهد در اعلام نظرى سطحى گفت: «نمى‏توانيم به صرف گفتن سخنان حماسى مسأله را بپوشانيم و ناديده بگيريم»! پيرو اين سخنان سوالاتى چند از نخست‏وزير جنگ در ذهن جاى مى‏گيرد. آيا شكستى رخ داده كه بايد آن را پوشاند؟ آيا ايشان به جانبازى و شهادت رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس نيز به ديده شكست و هزيمت كه نياز به مخفى‏كارى داشته باشد مى‏نگريستند؟ ايشان را نيز به تورق تاريخ انقلاب فرا مى‏خوانيم! تا يادآور فرهنگ مجاهدت و شهادت‏طلبى به عنوان سند و دليلى براى افتخار ملت ايران باشد.
لازم به ذكر نيست كه فداكارى رئيس محترم جمهورى براى دفاع از اسلام و حق مظلوم نيز در همين راستا قرار دارد. سواى آزمون اخير همه مى‏دانيم كه به زودى بايد شاهد امتحانى ديگر در عرصه انقلاب باشيم كه ممتحنين آن مردم شهيدپرور ايران هستند و آنچه ثابت شده و شكل سنتى لايتغير به خود گرفته جدايى سره از ناسره در اين آزمون خواهد بود كه سربلندى در آن تنها نصيب پيروان واقعى امام خواهد شد!